السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
444
تفسير الميزان ( فارسي )
از سوى ديگر در سابق توجه كرديد كه اسلام طريق تفكر فطرى را تاييد مىكند ، همان طريقه اى را كه فطرت بى اختيار و بدون سفارش كسى به آن دعوت مىكند ، و بشر راهى براى فرار از آن ندارد ، و اين واقعيت همان سير منطقى است . قرآن كريم خودش هم اين صناعتهاى منطقى يعنى برهان و جدل و موعظه را به كار برده ، و امتى را كه هدايت مىكند دعوت نموده به اينكه از آن طريق پيروى كند ، يعنى مطالب خود را - آنچه جنبه نظرى دارد و خارج از مرحله عمل است - از راه برهان تعقيب كنند و در غير آن يعنى در حكمت عملى به مسلميات استدلال كنند و يا به بياناتى كه عبرت انگيز باشد و شنونده را به عبرت وا دارد ، و نيز قرآن كريم در بيان مقاصدش سنت نبويه را معتبر كرده و پيروى از رسول خدا ( ص ) را اسوه و خط سير معين فرمود ، مسلمانان نيز دستورات آن حضرت و سخنانش را حفظ نموده و از مشى علمى آن جناب تقليد كردند ، آن چنان كه يك دانشآموز در سلوك علمىاش از استادش پيروى مىكند . مردم در عهد رسول خدا ( ص ) ( منظورمان ايام اقامت آن جناب در مدينه است ) جديد العهد با تعاليم اسلامى بودند ، و حالشان در تدوين علوم و صناعات شبيه تر به حال انسانهاى قديمى بود كه با ذهنى ساده و غير فنى به بحثهاى علمى مىپرداختند ، البته با همه عنايتى كه به تحصيل و تحرير علم داشتند ، و لذا در آغاز اولين قدمى كه برداشتند حفظ قرآن و قرائت آن و سپس حفظ احاديث بود ، يعنى سخنانى كه از رسول خدا ( ص ) و با يك واسطه از آن جناب مىشنيدند حفظ مىكردند ، و از حفظ براى ديگران نقل مىنمودند ، چون ( به جز افرادى كه اى بسا از عدد انگشتان تجاوز نمىكردند ) كسى نوشتن را نمىدانست ، قدم دومى كه در مسير علم برداشتند مختصر مناظراتى در خصوص علم كلام بود ، كه يا در بين خود داشتند و يا با بعضى از غير مسلمانان و صاحبان مذاهب بيگانه - مخصوصا يهوديان و مسيحيان ، چون قبائلى از اين دو ملت در شبه جزيره عربستان و در حبشه و شام مىزيستند ، از همين جا بود كه علم كلام پيدا شد ، اشتغال ديگرى كه مسلمانان داشتند نقل و روايت اشعار بود كه خود يك سنت قديمى عرب بود ، ولى اسلام اهتمامى به امر آن نكرد و در كتاب مجيدش حتى يك كلمه شعر و شعرا را نستود سنت رسول خدا ( ص ) نيز پر و بالى به آن نداد . اين وضع بود تا وقتى كه رسول خدا ( ص ) رحلت نمود ، و مساله خلافت جريانى به خود گرفت كه معروف است ، و اختلاف ناشى از مساله خلافت بابى به ابواب علم كلام افزود ، و يكى ديگر از مسائل علم كلام شد كه دانشمندان اسلامى را به خود مشغول كرد .