السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
439
تفسير الميزان ( فارسي )
اتفاقا اين قضيه صرف حدس نيست ، بلكه تجربه نيز آن را تصديق كرده براى اينكه نمونه هاى اين انحراف را با چشم خود در افراد اسرافگر و مترف و همسوگندان شكم و شهوت و افراط گران در طغيان و ظلم و فساد مىبينيم كه چگونه امر زندگى را در مجتمع انسانى به تباهى كشاندند و اگر از خود بپرسم مگر اينها انسان نيستند ؟ مگر نمىفهمند كه شكم باره گى و مستى و شهوت رانى و ظلم و فسادشان چه بر سر جامعه آورده ؟ راستى چرا اين طبقه كه اين چنين شيفته و فرو رفته در لجنزار شهوات و اسير دام لذائذ شراب و رقص و عشق و وصالند و در باره مسائل مهم زندگى كه ديگران بر سر آن مسائل جانبازى نموده و در تحصيل آنها از يكديگر پيشى مىگيرند اينقدر بى تفاوتند ؟ آيا به راستى اينها انسان نيستند ، و اگر هستند چرا اين مسائل را كه از واجبات زندگى انسانى است نمىفهمند ؟ جوابى كه دريافت مىكنيم جز اين نيست كه روح شهوت در دل آنان جايى براى هيچ فكر ديگرى نگذاشته ، و لحظه اى آنان را فارغ نمىگذارد تا به مسائل غير شهوانى بينديشند ، بلكه در همه احوال بر آنان مسلط است ، و همچنين طاغيان مستكبر و سنگدل كه حتى هيچ صحنه رقت آور و تكان دهنده اى دل آنان را نرم نمىكند و اصلا نمىتوانند در رأفت و شفقت و رحمت و خضوع و تذلل تصورى داشته باشند ، و سراسر زندگيشان يعنى تكلمشان ، سكوتشان ، نگاهشان ، چشمپوشيشان ، اقبالشان ، ادبارشان ، همه و همه خبث باطنشان را نشان مىدهد ، پس همه اينها در علومى كه دارند راه خطا را طى مىكنند ، و هر طائفه اى از آنان سر گرم و فرو رفته در نتائج افكار تحريفى و علوم منحرفه خويشند ، و از بيرون دائره معلوماتشان غافلند ، و نمىدانند كه در بيرون آن دائره تنگ ، علومى نافع و معارف حقه و انسانى وجود دارد . از اين بيانات نتيجه مىگيريم كه معارف حقه و علوم نافع براى كسى حاصل نمىشود مگر بعد از آنكه خلق و خوى خود را اصلاح كرده و فضائل ارزشمند انسانيت را كسب كرده باشد كه اين همان تقوا است . پس حاصل كلام اين شد كه اعمال صالح ، خلق و خوى پسنديده را در انسان حفظ مىكند و اخلاق پسنديده ، معارف حقه و علوم نافع و افكار صحيح را حفظ مىنمايد ، از سوى ديگر اين علم نافع هم وقتى نافع است كه توأم با عمل باشد ، كه هيچ خيرى در علمى كه عمل با آن نباشد ، نيست . و ما هر چند اين بحث را به صورت يك بحث علمى اخلاقى در آورديم ، چون احساس مىشد كه اين مساله احتياج به شرح و توضيح دارد و ليكن قرآن كريم همه جوانب آن را در يك جمله جمع كرده و فرمود : « وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ » « 1 » ، چون منظور از اين جمله راه رفتن نيست ، بلكه
--> ( 1 ) در راه رفتنت ميانه رو باش . « سوره لقمان ، آيه 19 » .