السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
428
تفسير الميزان ( فارسي )
تشخيص معناى پيروى است كه طائفه مورد بحث در پيروى شرع اين معنا را معتبر دانستهاند كه پيروى بايد با جمود بر ظواهر آيات و اخبار باشد ، و نبايد در آن ظواهر دخل و تصرفى يا تاويلى مرتكب شد ، پس مىتوان گفت طريقه اين طائفه از عرفا به اصطلاح متشرعه طريقه اى است كه از اختلاط دو طريقه تصوف و طريقه اخبارى بوجود آمده است ، خواننده عزيز بايد توجه داشته باشد كه غير اين چند توجيه و تقريرى كه نقل كرديم تقريرهاى ديگرى نيز هست . و اعتقاد به مساله تذكر كه چند توجيه براى آن نقل كرديم در صورتى كه رجوع به اصول منطقى و عقلى را باطل نداند اعتقادى است كه فى الجمله و سر بسته خالى از وجه صحت نيست ، براى اينكه انسان در آن لحظه اى كه موجود مىشود به علم حضورى ، عالم به ذات خود و قواى ذات خود و علل پيدايش خود هست ، و در همان لحظه مجهز به قوايى ( نظير نيروى خيال ) هست كه علم حضوريش را مبدل به علم حصولى ( علمى كه از راه حواس براى انسان حاصل مىشود ) مىسازد ، يعنى از همان علم حضورى به ذات و متعلقات آن صورتى برداشته ، در خود بايگانى مىكند كه اين خود بخشى از علم حصولى است و هيچ نيرويى در او نيست كه مبدأ فعل باشد ، مگر آنكه در همان لحظه مشغول انجام فعل خاص به خودش هست ، پس انسان در همان اول وجودش مقدارى از علوم را دارا است هر چند كه به حسب طبع متاخر است ، ( يعنى ذاتى او نيست ) و ليكن به حسب زمان با او معيت دارد ، ( دقت بفرمائيد ) و نيز اين معنا قابل انكار نيست كه آدمى اگر از تعلقات مادى منصرف شود به پاره اى از علوم دست مىيابد . اين همانطور كه گفتيم در صورتى است كه نظريه تذكر نخواهد قواعد منطق و اصول عقلى را انكار كند و اما اگر منظور از تذكر انكار و ابطال اين اصول باشد ، و بخواهد اثر رجوع به اين اصول را باطل سازد ، به اين معنا كه بگويد ترتيب مقدمات بديهى و متناسب باعث آن نمىشود كه انسان به نتيجه اى كه در جستجوى آن است برسد ، و در نتيجه انسان از قوه به فعليت در آيد ، و يا بگويد پرداختن به تهذيب نفس يعنى تخليه آن از رذائل و سپس تحليه ( آراستن ) آن به فضائل ، آدمى را بى نياز از اين مقدمه چينىهاى علمى و منطقى مىكند ، و بدون ترتيب مقدمات متناسب به نتيجه اى كه در جستجوى آن است مىرسد در اين صورت نظريه تذكر بدترين نظريه ها و بىمعناترين آنها خواهد بود . دليل بطلان نظريه تذكر به معناى اول يعنى بى اثر دانستن مراجعه به قوانين و اصول منطق و فلسفه يكى دو تا نيست . اولا : بحث عميق در علوم و معارف انسانى اين معنا را مسلم مىسازد كه علوم تصديقيه انسان متوقف بر علوم تصوريه او است و معلوم است كه علوم تصوريه بشر منحصر در دانستنيهاى