السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

429

تفسير الميزان ( فارسي )

حسى او و يا علومى است كه به نحوى از انحاء از حسيات او منتزع شود ، ( توضيح اين معنا در اصول فلسفه مقاله پنجم به قلم مؤلف رحمة اللَّه عليه آمده ) و از سوى ديگر هم برهان و هم تجربه ثابت كرده ، كسى كه فاقد يكى از حواس پنجگانه است فاقد همه علومى است كه به نحوى به آن حس منتهى مىشود ، چه علوم تصورى و چه تصديقى ، چه نظرى و چه بديهى و اگر آن طور كه نظريه تذكر ادعا كرده همه علوم براى هويت و ذات انسانها بالفعل موجود است ، و همه انسانها همه علوم را در نهاد خود نهفته دارند بايد نداشتن يك حس هيچ اثرى در او نگذارد ، و كور مادر زاد به همه رنگها ، و كر مادر زاد به همه صداها آشنا باشد ، و اگر صاحبان نظريه تذكر بگويند بله همه علوم در نهاد بشر نهفته هست ، اما كرى و كورى مانع فعليت يافتن و يا به عبارت ديگر مانع تذكر آن علوم است ، در حقيقت از ادعاى خود برگشته‌اند ، و اعتراف كرده‌اند كه صرف پرداختن به نفس و انصراف از تعلقات مادى و يا توجه به نفس و بر طرف شدن غفلت فائده اى در ذكر مطلوب و يا علم به آنچه در جستجوى آنيم ندارد . و ثانيا آنچه ما در واقع و خارج مىبينيم اين است كه از ميان صاحبان نظريه تذكر ، افرادى انگشت شمار يافت مىشوند كه توانسته‌اند از اين راه پى به مجهولات خود ببرند ، و اما عامه نوع بشر در پى بردن به مجهولات خود و مقاصد زندگى خود پيرو سنت مقدمه چينى و استنتاج از مقدمات است و نتائجى هم كه مىگيرند يكى دو تا نيست ، و اين سنت در تمامى علوم و صنايع جريان دارد و انكار اين حقيقت معنايى جز لجبازى ندارد هم چنان كه حمل اين هزاران هزار نتائجى كه بشر از راه مقدمه چينى به دست آورده بر صرف اتفاق و پيش آمد غير مترقبه و يا به عبارت ديگر تير به تاريكى انداختن نيز لجبازى و گزافه گويى است ، پس معلوم مىشود تمسك به سنت مقدمه چينى براى به دست آوردن مجهولات يك امر فطرى بشر بوده كه ميليونها بشر به آن راه افتاده‌اند و محال است كه بشر و يا هر نوعى از انواع در فطرتش مجهز به جهازى تكوينى باشد ، آن گاه در مقام به كار بستن آن جهاز همواره به خطا برود و هيچگاه به نتيجه نرسد . و ثالثا همان افراد انگشت شمار از تذكريان هم كه به خيال خود از راه تذكر حقائقى را كشف كرده‌اند ، در واقع از راه تذكر نبوده و آنچه آنان نامش را تذكر نهاده‌اند با تحليل به همان سنت مقدمه چينى بر مىگردد و يا بگو همين افراد منكر منطق در كار خود منطق را استعمال كرده‌اند ، بطورى كه اگر يكى از قوانين منطق چه قوانين مربوط به ماده قضايا ، و چه مربوط به هيات آنها در كار آنان خلل داشته باشد نمىتوانند نتيجه مطلوب را بگيرند ، پس اين منكرين منطق ناخودآگاه منطق را به كار مىگيرند ، آرى ما نمىتوانيم براى اين ادعا - كه آنچه آقايان