السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

426

تفسير الميزان ( فارسي )

اصطلاح مشهورات و مسلمات ) تركيب شده ، چون علم كلام در اين صدد است كه آنچه مسلم و مشهور است را مستدل نموده و با ذكر دليل اثبات نمايد ، ولى در بحثهاى فلسفى قياسها برهانى است يعنى از يك سرى مقدمات بديهى تشكيل مىشود ، چون فلسفه در اين صدد است كه آنچه حق است را اثبات كند ، نه آنچه كه مسلم و مشهور است ، و اين سخن در فرق ميان كلام و فلسفه سخن درستى است غير اين است كه بگوئيم ( همانطور كه اين شخص گفته ) طريقه كلام طريقه دين و طريقه فلسفه طريقه بى دينى است و آن گاه نتيجه بگيريم كه به همين جهت نبايد به آن اعتنا كرد هر چند كه حق باشد . و اما اشكالهايى كه بر منطق و فلسفه و عرفان كرد پاسخ از آنچه در باره منطق گفته بود گذشت ، و در پاسخ از آنچه در باره فلسفه و عرفان گفته ، مىگوئيم : اگر آنچه گفته همانطور است كه او گفته ، و از كلام فلاسفه و عرفا فهميده ، و نقض صريح آن را از دين حق يافته ، ما نيز آن را رد مىكنيم . چون در اين فرض شكى نيست كه چنين رأى فلسفى و نظريه عرفانى كه مخالف صريح دين است از لغزشهايى است كه پژوهشگران در فلسفه و سالكان در مسلك عرفان مرتكب آن شده‌اند ، ولى همه حرف ما در اين است كه اشتباه يك فيلسوف و لغزش او را نبايد به گردن فن فلسفه انداخت ، بلكه خود آن فرد است كه بايد مورد مؤاخذه قرار گيرد . خوب بود اين آقا كمى پيرامون اختلافاتى كه بين فرقه هاى متكلمين يعنى اشعريها و معتزليها و امامىها رخ داده ، مطالعه مىكرد كه چگونه اين اختلافها دين واحد آسمانى اسلام را در همان اوائل ظهورش به هفتاد و سه فرقه متفرق نموده ، و هر فرقه اى را به شاخه هايى متعدد منشعب ساخت ، كه چه بسا عدد شاخه هاى هر فرقه اى كمتر از هفتاد و سه نبوده باشد ، آن گاه از خودش مىپرسيد : اين همه اختلاف از كجا پيدا شده ، جز اين است كه از طرز سلوك دين پديد آمده ؟ و آيا هيچ پژوهشگرى به خود جرأت اين را مىدهد كه بگويد حالا كه راه دين اينطور شاخه شاخه شده ، اين دليل بر آن است كه دين اسلام دين درستى نيست ؟ و آيا مىتواند در مورد اختلافهاى پديد آمده در دين عذرى بياورد كه آن عذر در مورد اختلافات فلاسفه و منطقىها جارى نباشد ، و يا مىتواند منشا اختلافهاى پديد آمده در دين را رذائل اخلاقى بعضى از علماى دين بداند ، و همين را منشا اختلاف فلاسفه نداند ؟ نه ، هرگز ، او هر عذرى براى اختلاف در اصل دين پيدا كند ، بايد همان را عذر در اختلاف آراى فلاسفه بداند . نظير فن كلام در اين باب علم فقه اسلامى است ، كه مىبينيم در اين فن نيز انشعابها پديد آمده ، و در آن طوائفى درست شده‌اند ، و تازه هر طائفه اى نيز در بين خود اختلافهايى به راه انداخته‌اند ، و همچنين ساير علوم و صنعتهاى بسيارى كه در دنيا رائج است ، و همه