السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

403

تفسير الميزان ( فارسي )

عقائدشان در سوره آل عمران گذشت ، اين طائفه اعتقاد پيدا كرده‌اند به اينكه خداى سبحان با مسيح متحد شده و در نتيجه مسيح ، هم بشر است و هم إله و معبود ، گو اينكه جمله مورد بحث با عقيده آن دو طائفه ديگر نيز قابل انطباق هست ، يعنى هم قابل آن است كه با عقيده پسر بودن مسيح براى خدا تطبيق شود ، و هم با ثالث ثلاثة بودنش ، ولى ظاهر جمله با عقيده اتحاد و عليت مسيح و خدا بهتر مىسازد . * ( « قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّه شَيْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّه وَمَنْ فِي الأَرْضِ جَمِيعاً » ) * اين جمله برهانى است بر بطلان عقيده مذكور مسيحيان ، برهانى است كه از راه تناقض بودن آن عقيده اقامه شده ، چون بنا بر آن عقيده مسيح از يك طرف إله و معبود است ، و از طرفى ديگر يك فرد بشر و مخلوق ، چون همواره از آن جناب بنام عيسى پسر مريم ياد مىكنند ، و همه عوارضى كه براى ساير افراد بشر و هر انسان مفروضى كه در روى زمين قرار داشته باشد جائز و ممكن مىدانند ، براى عيسى بن مريم نيز جائز و ممكن مىدانند ، و همه ساكنان روى زمين مانند خود زمين و سراپاى آسمانها و اجزاى موجود در بين آنها مملوك خداى تعالى و مسخر در تحت ملك و سلطنت خداى تعالى است ، و در نتيجه خداى تعالى حق تصرف در آنها را دارد ، هر تصرفى كه بخواهد ، و هر حكمى كه براند - چه به نفع آنها و چه به ضرر آنها - و به همين دليل او مىتواند مسيح را كه جزئى از اين عالم است هلاك كند ، همانطور كه مىتواند مادرش را و همه ساكنان زمين را هلاك كند ، بدون اينكه بين مسيح و ساير اجزاى عالم در اين باره تفاوتى باشد ، و مسيح بر سايرين مزيتى داشته باشد ، خوب وقتى هلاكت براى مسيح از نظر عقل امرى جائز و ممكن باشد ، ديگر چگونه او مىتواند معبود بوده باشد ، پس اعتقاد به بشر بودن مسيح نقيض اعتقاد به خدا بودن وى است . و اگر در جمله : * ( « إِنْ أَرادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّه ، وَمَنْ فِي الأَرْضِ جَمِيعاً » ) * كلمه « مسيح » را مقيد كرد به قيد * ( « ابْنُ مَرْيَمَ » ) * ، براى اين بود كه دلالت كند بر اينكه مسيح يك بشر تمام عيار و مانند ساير موجودات و ساير افراد انسانها واقع است در تحت تاثير ربوبى ، و به همين منظور كلمه « امه » ( مادرش ) را بر آن عطف كرد ، تا بفهماند مسيح هم مثل مادرش و از سنخ او است ، و نيز جمله * ( « مَنْ فِي الأَرْضِ جَمِيعاً » ) * را به آن عطف كرد تا بفهماند حكم در همه نامبردگان يكى و به يك اندازه است . از همين جا روشن مىشود كه آن تقييد و اين عطف ، اشاره اى به برهان فلسفى معروف به « برهان امكان » دارد ، و حاصل اين برهان در مورد بحث اين است كه مسيح مثل مادرش شبيه و