السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
299
تفسير الميزان ( فارسي )
موانعى از بى بند و بارى در حكم تغذى منع كرده ، يكى از آن موانع حكم عقل است كه اجتناب از خوردن هر گوشتى كه ضرر جسمى يا روحى دارد را واجب دانسته ، مانع ديگر ، حكم عواطف است ، كه از خوردن هر گوشتى كه طبيعت بشر مستقيم الفطرة آن را پليد مىداند نهى كرده ، و ريشه هاى اين دو حكم نيز به تصرفى از تكوين بر مىگردد ، اسلام هم اين دو حكم را معتبر شمرده ، هر گوشتى كه به نمو جسم ضرر برساند را حرام كرده ، هم چنان كه هر گوشتى كه به مصالح مجتمع انسانى لطمه بزند را تحريم نموده ، مانند ( گوشت گوسفند يا شترى كه براى غير خدا قربانى شود ) ، و يا از طريق قمار و استقسام به ازلام و مثل آن تصاحب شده باشد ، و نيز گوشت هر حيوانى كه طبيعت بشر آن را پليد مىداند ، را تحريم كرده است . و اما اينكه گفتند حس رأفت و رحمت با كشتن حيوانات و خوردن گوشت آنها نمىسازد ، جوابش اين است كه آرى هيچ شكى نيست كه رحمت خود موهبتى است لطيف ، و تكوينى ، كه خداى تعالى آن را در فطرت انسان و بسيارى از حيوانات كه تا كنون به وضع آنها آشنا شدهايم به وديعه نهاده ، الا اينكه چنان هم نيست كه تكوين حس رحمت را حاكم على الاطلاق بر امور قرار داده باشد ، و در هيچ صورتى مخالفت آن را جائز نداند ، و اطاعتش را بطور مطلق و در همه جا لازم بشمارد ، خوب وقتى تكوين خودش رحمت را بطور مطلق و همه جا استعمال نمىكند ما چرا مجبور باشيم او را در همه امور حاكم قرار دهيم ، دليل اينكه تكوين رحمت را بطور مطلق استعمال نمىكند وجود دردها و بيماريها و مصائب و انواع عذابها است . از سوى ديگر اين صفت يعنى صفت رحمت اگر در حيوانات بطور مطلق خوب و نعمت باشد در خصوص انسان چنين نيست ، يعنى مانند عدالت بدون قيد و شرط و بطور على الاطلاق فضيلت نيست ، چون اگر اينطور بود مؤاخذه ظالم به جرم اينكه ظلم كرده ، و مجازات مجرم به خاطر اينكه مرتكب جرم شده درست نبود - و حتى زدن يك سيلى به قاتل جنايتكار صحيح نبود ، زيرا با ترحم منافات دارد - و همچنين انتقام گرفتن از متجاوز ، و به مقدار تعدى او تعدى كردن درست نبود ، و حال اگر ظالم و مجرم و جانى و متجاوز را به حال خود واگذاريم دنيا و مردم دنيا تباه مىشوند . و با اين حال اسلام امر رحمت را بدان جهت كه يكى از مواهب خلقت است مهمل نگذاشته ، بلكه دستور داده كه رحمت عمومى گسترش داده شود ، و از اينكه حيوانى را بزنند نهى كرده ، و حتى زدن حيوانى را كه مىخواهند ذبح كنند منع نموده ، و دستور اكيد داده ما دام كه حيوان ذبح شده جانش بيرون نيامده اعضائش را قطع و پوستش را نكنند ، - و تحريم منخنقه و موقوذه از همين باب است - ، و نيز نهى كرده از اينكه حيوانى را پيش روى حيوان ديگرى مثل