السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
300
تفسير الميزان ( فارسي )
آن ذبح كنند ، و براى ذبح كردن حيوان راحتترين و ملايمترين وضع را مقرر فرموده ، و آن بريدن چهار رگ گردن او است ، ( دو تا لوله خون و يك لوله تنفس و يك لوله غذا ) ، و نيز دستور فرموده حيوانى را كه قرار است ذبح شود آب در اختيارش بگذاريد ، و از اين قبيل احكام ديگرى كه تفصيل آنها در كتب فقه آمده است . و با همه اينها اسلام دين تعقل است ، نه دين عاطفه ، و در هيچ يك از شرايعش عاطفه را بر احكام عقلى كه اصلاح گر نظام مجتمع بشرى است مقدم نداشته ، و از احكام عاطفه تنها آن احكامى را معتبر شمرده كه عقل آن را معتبر شمرده است ، كه برگشت آن نيز به پيروى حكم عقل است . و اما اينكه گفتند رحمت الهى چگونه با تشريع حكم تزكيه و ذبح حيوانات سازگار است ؟ با اينكه خداى تعالى ارحم الراحمين است ، جوابش اينست كه اين شبهه از خلط ميان رحمت و رقت قلب ناشى شده است ، آنچه در خداى تعالى است رحمت است نه رقت قلب ، كه تاثر شعورى خاص است در انسان كه باعث مىشود ، انسان رحم دل نسبت به فرد مرحوم تلطف و مهربانى كند ، و اين خود صفتى است جسمانى و مادى كه خداى تعالى از داشتن آن متعالى است ، - تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا - و اما رحمت در خداى تعالى معنايش افاضه خير بر مستحق خير است ، آن هم به مقدارى كه استحقاق آن را دارد ، و به همين جهت بسا مىشود كه عذاب را رحمت خدا و به عكس رحمت او را عذاب تشخيص مىدهيم ، - هم چنان كه تشريع حكم تذكيه حيوانات را براى حيوانات عذاب مىپنداريم - ، پس اين فكر را بايد از مغز بيرون كرد كه احكام الهى بايد بر طبق تشخيص ما كه ناشى از عواطف كاذبه بشرى است ، بوده باشد ، و مصالح تدبير در عالم تشريع را بخاطر اين گونه امور باطل ساخته ، و يا در اينكه شرايعش را مطابق با واقعيات تشريع كرده باشد مسامحه كند . پس از همه مطالب گذشته اين معنا روشن گرديد كه اسلام در تجويز خوردن گوشت حيوانات و همچنين در جزئيات و قيد و شرطهايى كه در اين تجويز رعايت نموده امر فطرت را حكايت كرده ، فطرتى كه خداى تعالى بشر را بر آن فطرت خلق كرده ، « فِطْرَتَ اللَّه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّه ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ » . فصل سوم در پاسخ از اين سؤال است كه چرا اسلام حليت گوشت را مبنى بر تذكيه كرد ؟ توضيح سؤال اينكه ما پذيرفتيم كه خلقت بشر طورى است كه هم مجهز به جهاز