السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

291

تفسير الميزان ( فارسي )

تعالى را طى كند ، و به قرب خدا و رضاى او برسد ، آن موجود براى بشر نعمت است ، و اگر مطلب به عكس شد يعنى تصرف در همان موجود باعث فراموشى خدا و انحراف از راه او ، و دورى از او و از رضاى او شد ، آن موجود براى انسان نقمت است ، پس هر چيزى فى نفسه براى انسان نه نعمت است و نه نقمت ، تا ببينى انسان با آن چه معامله اى بكند ، اگر در راه عبوديت خداى تعالى مصرفش كند ، و از حيث آن تصرفى كه گفتيم روح عبوديت در آن بدمد ، و در تحت ولايت خدا كه همان تدبير ربوبى او بر شؤون بندگان است قرارش دهد ، آن وقت براى او نعمت خواهد بود ، و لازمه اين حرف اين است كه نعمت در حقيقت همان ولايت الهى است ، و هر چيزى وقتى نعمت مىشود كه مشتمل بر مقدارى از آن ولايت باشد ، هم چنان كه خداى عز و جل فرموده : « اللَّه وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ » « 1 » ، و نيز فرموده : « ذلِكَ بِأَنَّ اللَّه مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى لَهُمْ » « 2 » و نيز در باره رسول گراميش فرموده : « فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ، ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ ، وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً » « 3 » اينها و آياتى ديگر ولايت الهى و آثار آن را بيان مىكند . پس اسلام كه عبارت است از مجموع آنچه از ناحيه خداى سبحان نازل شده ، تا بندگانش به وسيله آن اسلام ، وى را عبادت كنند يكى از اديان الهى است ، و اين دين بدان جهت كه از حيث عمل به آن مشتمل است بر ولايت خدا و ولايت رسول او و ولايت اولياى امر ، بدين حيث نعمت خداى تعالى است ، و آن هم چه نعمتى كه قابل قياس با هيچ نعمت ديگر نيست . و ولايت خداى سبحان يعنى سرپرست او نسبت به امور بندگان و تربيت آنان به وسيله دين تمام نمىشود مگر به ولايت رسولش ، و ولايت رسولش نيز تمام نمىشود مگر به ولايت اولى الامر كه بعد از در گذشت آن جناب و به اذن خداى سبحان زمام اين تربيت و تدبير را به

--> ( 1 ) خداى تعالى سرپرست و ولى كسانى است كه ايمان آوردند آنان را از ظلمتها خارج و به سوى نور مىبرد . « سوره بقره ، آيه 257 » . ( 2 ) و اين بدان جهت است كه خداى تعالى مولاى كسانى است كه ايمان آوردند و اينكه كافران مولايى ندارند . « سوره محمد ، آيه 11 » . ( 3 ) پس به پروردگارت سوگند كه انسانها ايمان نمىآورند ، مگر وقتى كه تو را در حل اختلافاتى كه در بينشان رخ مىدهد حكم بدانند ، و علاوه بر اين وقتى حكمى مىكنى و حق را به يك طرف مىدهى آن طرف ديگر كمترين ناراحتى در دل خود از حكم تو احساس نكنند ، و به تمام معنا تسليم باشند . « سوره نساء ، آيه 65 »