السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
237
تفسير الميزان ( فارسي )
« 1 » وارد شده كه ان شاء اللَّه بحث مفصلى در ذيل آن آيه پيرامون آن احاديث ايراد خواهيم كرد . و نيز در آن كتاب در ذيل آيه : * ( « إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِه . . . » ) * از زراره و حمران از امام باقر و امام صادق ( ع ) آمده كه فرمودند : خداى تعالى به رسول گرامى خود مىفرمايد : « من به تو وحى كردم همانطور كه به نوح و پيامبران بعد از او وحى كردم » و در اين كلام خود فهماند كه همه وحىهايى كه تا كنون به سوى بشر فرستاده در حق آن جناب جمع نموده است . « 2 » مؤلف : ظاهرا مراد اين است كه هيچ حقيقتى كه از سنخ وحى باشد را از رسول خدا ( ص ) دريغ ننموده ، كه دريغ كردن از آن باعث شود راه خدا مختلف و دعوت انبيا متفاوت شود ، منظور اين است كه نه اينكه خواسته باشد بفرمايد : هر چه كه خداى تعالى به هر پيغمبرى از پيغمبران گذشته وحى كرده ، با همان خصوصيات به رسول خدا ( ص ) نيز وحى كرده است ، چون چنين چيزى معنا ندارد و نيز اين نيست كه خواسته باشد بفرمايد : آنچه بر تو نازل شده و بر تو وحى شده ، جامع همه شريعتهاى سابق است ، چون گفتار در آيه در زمينه افاده اين معنا نيست ، مؤيد معنايى كه ما براى حديث كرديم خبرى است كه اينك از نظر خواننده گرامى مىگذرد توجه فرمائيد . و در كافى به سند خود از محمد بن سالم از امام ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه فرمود : خداى تعالى به رسول گرامى اسلام فرموده : * ( « إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِه » ) * و هر پيغمبرى را مامور كرد به اينكه راه و سنت او را پيروى كند . « 3 » و در تفسير عياشى از ثمالى از امام باقر ( ع ) روايت آمده كه فرمود : بين آدم و بين نوح پيغمبرانى مخفى و علنى بودهاند و به همين جهت نام همه آنها در قرآن كريم نيامده ، تنها نام پيغمبرانى كه نبوتشان علنى بوده آمده است ، آيه شريفه : * ( « وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّه مُوسى تَكْلِيماً » ) * به همين معنا نظر دارد و مىخواهد بفرمايد ما نام بعضى از پيغمبران را مانند بعضى ديگر علنى نكرديم . « 4 » مؤلف : اين روايت را كلينى ره نيز از على بن ابراهيم از پدرش از حسن بن محبوب از
--> ( 1 ) « سوره فاطر ، آيه 33 » . ( 2 ) تفسير عياشى ، ج 1 ص 285 . ( 3 ) اصول كافى ، ج 2 ص 29 . ( 4 ) تفسير عياشى ، ج 1 ص 285 .