السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

234

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِه قَبْلَ مَوْتِه » ) * ، در حالى كه اسيران جنگى را مىآورند و من گردنشان را مىزنم ولى نمىشنوم كه در دم مرگ چيزى بگويند ، من به حجاج گفتم : آيه را آن طور كه بايد براى تو توجيه نكرده‌اند ، يك فرد نصرانى وقتى روحش از تنش بيرون آيد ، ملائكه با سيلى از پشت و از رويش مىزنند و مىگويند : اى خبيث تو تا در دنيا بودى مىپنداشتى كه مسيح يا خدا است و يا پسر خدا است و يا خداى سوم است ، در حالى كه او بنده خدا و روح او و كلمه او بود ، شخص مسيحى چون اين را مىشنود ايمان مىآورد ، اما در زمانى كه ايمان آوردن سودى ندارد و يك فرد يهودى وقتى روحش از كالبدش بيرون مىآيد ملائكه او را نيز از پشت و رو با لگد و سيلى مىزنند و به او مىگويند : اى خبيث ! تو بودى كه مىپنداشتى مسيح را كشته اى ؟ او بنده خدا و روح او بود ، مرد يهودى به مسيح ايمان مىآورد اما در لحظه اى كه ايمان سودى ندارد ، اين جريان هم چنان در مورد فرد فرد يهود و نصارا جارى است تا زمان نازل شدن عيسى برسد ، در آن زمان از اهل كتاب هر كه زنده باشد و هر كه مرده باشد به وى ايمان مىآورد ، حجاج پرسيد اين مطلب را از كجا بدست آوردى ؟ گفتم : از محمد بن على ، گفت : آرى ، آن را از معدنش گرفته اى ، شهر پس اضافه مىكند به خدا سوگند من اين جريان را جز از ام سلمه نشنيده بودم و ليكن براى اينكه جگر حجاج را ( كه با ائمه اهل بيت دشمنى داشت ) بسوزانم به دروغ گفتم : من آن را از محمد بن على شنيدم . مؤلف : خلاصه اين روايت را در همان كتاب از عبد بن حميد و ابن منذر از شهر بن حوشب از محمد بن على بن ابى طالب ( يعنى محمد بن حنفيه ) نقل كرده و ظاهرا در آغاز كلمه ابن ابى طالب در بين نبوده ، تنها محمد بن على بود و سپس راويان احاديث در اينكه اين محمد بن على كيست اختلاف كرده‌اند ، بعضى پنداشته است محمد بن على بن ابى طالب است و بعضى ديگر با محمد بن على بن الحسين تطبيقش كرده‌اند و اين روايت - بطورى كه ملاحظه مىكنيد - بيان ما را در معناى آيه تاييد مىكند . و در همان كتاب است كه احمد و بخارى و مسلم و بيهقى در كتاب الاسماء و الصفات روايتى آورده‌اند كه در آن ، راوى گفته : رسول خدا ( ص ) فرمود : چه حال و روزى داريد وقتى كه پسر مريم ( عيسى ) در بين شما نازل شود و امامتان از خودتان باشد ؟ « 3 » . و باز در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابى هريره روايت كرده كه گفت : رسول

--> ( 1 و 2 ) در المنثور ، ج 2 ص 241 . ( 3 ) در المنثور ، ج 2 ص 242 .