السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
235
تفسير الميزان ( فارسي )
خدا ( ص ) فرمود : چيزى نمانده كه پسر مريم به عنوان حكم عدل در بين شما نازل شود و دجال را به قتل برساند و خوك را ( كه مسيحيان حلال مىدانند ) بكشد - شايد منظور اين باشد كه خوك را تحريم كند - و صليب را كه باز شعار مسيحيان است بشكند ( يعنى اين شعار را به دست فراموشى بسپارد ) و در بين اهل ذمه جزيه ( كه متروك شده بود ) بر قرار كند ، تا اهل ذمه به حكومت اسلام ماليات سرانه بپردازند و در آن روز مال بسيار مىشود و سجده براى خداى رب العالمين به تنهايى خواهد شد . ابو هريره سپس گفت : و اگر خواستيد بخوانيد : * ( « وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِه قَبْلَ مَوْتِه » ) * يعنى موت عيسى و جمله « يعنى موت عيسى » را سه بار تكرار مىكرد . « 1 » مؤلف : روايات در باره نازل شدن عيسى ( ع ) در هنگام ظهور مهدى ( ع ) بسيار زياد است و به اصطلاح ، مستفيض است ، هم از طرق اهل سنت و هم از طرق شيعه ، هم از رسول خدا ( ص ) و هم از ائمه اهل بيت ( ع ) . و در تفسير عياشى از حارث بن مغيرة از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه در ذيل آيه : * ( « وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِه قَبْلَ مَوْتِه وَيَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً » ) * ، فرمود : منظور رسول خدا ( ص ) است . « 2 » مؤلف : ظاهر اين حديث هر چند كه با ظاهر سياق اين آيات كه متعرض امر عيسى است مخالف است ليكن ممكن است بگوئيم : مراد از اين روايات اين باشد كه بخواهند جرى قرآن را بيان كنند به اين معنا كه بفهمانند بعد از آنكه رسول خدا ( ص ) مبعوث شد و كتابى و شريعتى آورد كه ناسخ شريعت عيسى بود قهرا بر اهل كتاب واجب شد كه هم به رسول خدا ( ص ) ايمان بياورند و هم در ضمن ايمان به آن جناب و عيسى و هم به انبياى قبل از عيسى ، حال اگر يك اهل كتاب كه بعد از بعثت رسول خدا زندگى مىكرده ، در هنگام مرگ كه هنگام كشف حقايق است مثلا برايش كشف شود كه عيسى حق بوده ، قهرا در ضمن انكشاف ، حق بودن رسالت رسول اللَّه ( ص ) محمد خواهد بود ، پس ايمان هر كتابى به عيسى وقتى ايمان شمرده مىشود كه به محمد ( ص ) نيز ايمان آورده باشد بلكه ايمانش به پيامبر اسلام اصلى و ايمانش به عيسى ( ع ) تبعى باشد ( زيرا بعد از اين كشف مىفهمد در زندگيش واجب بوده دين محمد ( ص ) را پيروى كند كه
--> ( 1 ) در المنثور ج 2 ص 242 . ( 2 ) تفسير عياشى ، ج 1 ص 283 ح 299 .