السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

10

تفسير الميزان ( فارسي )

از اين جا روشن مىشود كه جمله : * ( « مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ . . . » ) * از قبيل به كار بردن صفت در جاى موصوف است ، تا به اين وسيله به علت حكم اشاره شود ، نظير اشاره اى كه گفتيم در جمله * ( « وَالآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى وَلا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا » ) * مىباشد . و بنا بر اين سياق كلام بر استقامت خود جارى است و هيچ التفاتى در آن به كار نرفته و نبايد پنداشت كه سياق در جمله : « ارسلناك . . . » كه سياق خطاب است در جمله : * ( « مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ . . . » ) * به وسيله التفات مبدل بغيبت شده و باز با التفاتى ديگر در جمله : * ( « فَما أَرْسَلْناكَ . . . » ) * سياق مبدل به خطاب شده است ، بلكه سياق به استقامت خود باقى است . گفتارى در اينكه حسنات و سيئات مستند به خداى تعالى است به نظر مىرسد اولين بارى كه بشر به معناى حسن ( زيبايى ) بر خورده از راه مشاهده جمال در ابناى نوع خود بوده : يعنى بعضى از افراد همنوع خود را ديده كه در مقايسه با افرادى ديگر ، زيباتر است ، اندامى معتدل و اعضايى متناسب دارد و مخصوصا اگر اين اعتدال اندام و تناسب اعضا در صورت باشد ( كه براى بيننده محسوستر است ) ، بشر بعد از تشخيص زيبايى در همنوع خود به زيبايىهايى كه در ساير موجودات طبيعى است ، متوجه شده و برگشت زيبايى بالآخره به اين است كه وضع موجود موافق باشد با آن مقصدى كه طبعا در نوع آن هست . مثلا زيبايى صورت يك انسان برگشتش به اين است كه هر يك از اعضاى صورت از چشم و ابرو و گوش ، لب ، دهان ، گونه ، چانه و غيره طورى خلق شده باشند و يا به رنگى و صفتى باشند كه هم تك تك آنها جا دارد آن طور باشد و هم هر يك نسبت به ديگرى جا دارد آن طور باشد ، در چنين وصفى است كه نفس و دل بيننده چنين صورت مجذوب آن مىشود و صورتى كه چنين نباشد وصف جمال را ندارد و به جاى كلمه « جميل » كلمه « قبيح » ( زشت ، بد تركيب ) بر آن صادق است تا ببينى از اين چند كلمه كدامش با اعتبار مورد نظر سازگارتر است . بنا بر اين معنايى كه بر جميل و جمال كرديم ، زشتى و قبح و بد تركيبى و يا بطور كلى بدى ، معنايى عدمى خواهد بود ، هم چنان كه حسن و جمال معنايى است وجودى ساده تر بگويم ، زيبا به چيزى مىگويند : كه آنچه را بايد داشته باشد ، واجد باشد و زشت آن چيزى است كه آنچه را كه جا داشت دارا باشد ، نداشته باشد . بشر بعد از اين مرحله از تشخيص ، مساله زشتى و زيبايى را توسعه داده ، از چهار چوبه محسوسات خارج كرد و به افعال و معانى اعتبارى و عناوينى كه در ظرف اجتماع مورد نظر قرار