السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
5
تفسير الميزان ( فارسي )
هدايتشان كرد كه سعادتشان را هم در زندگى و هم بعد از مردن تامين كند . در اين آيات داستان جنگ احد نيز آمده ، و اما آياتى كه اشاره اى به داستان جنگ بدر دارد در حقيقت ضميمه اى براى تكميل داستان جنگ بدر است ، و جنبه شاهد براى آن قصه دارد ، نه اينكه مقصود اصلى طرح داستان بدر باشد ، كه ان شاء اللَّه باز هم در تفسير آياتش سخن خواهيم گفت . * ( « وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ » ) * كلمه « اذ » ظرفى است متعلق به چيزى كه حذف شده ، و در ظاهر كلام نيامده از قبيل : « به ياد آور » و امثال آن ، و فعل « غدوت » از مصدر « غين - دال - واو » گرفته شده ، كه به معناى بيرون شدن در پگاه است و كلمه « تبوئ » از مصدر « تبوئه » گرفته شده ، كه به معناى تهيه مكان براى غير ، و يا اسكان غير در مكان و متوطن كردن او در آن است ، و كلمه « مقاعد » جمع مقعد و كلمه « اهل » به طورى كه راغب « 1 » گفته به معناى هر آن كس و يا كسانى است كه نسبت و يا خاندان و يا غير آن دو از قبيل دين و شهر و يا صنعت ايشان را يكى مىكند ، مثلا مىگويند اهل فلان شخص ، يعنى زن و بچه و خادم و ساير كسانى كه از او مىخورند ، و باز مىگويند اهل فلان شخص ، يعنى همه كسانى كه به او منسوبند ، مثل عشيره و نوه و نتيجه هاى او كه عترت اويند ، و باز گفته مىشود اهل همدان ، يعنى همه كسانى كه در شهر زندگى مىكنند ، ( و يك نقطه از زمين همه را در خود گنجانيده ، و وحدتى ميان آنان بر قرار كرده ) ، و باز گفته مىشود اهل فلان دين ، يعنى همه افرادى كه متدين به آن دينند ، ( و وحدت دين همه را يكى كرده ، و وحدتى به كثرتشان داده ) ، و نيز گفته مىشود اهل كارخانه پارچه بافى ، و يا اهل صنعت كه داشتن صنعت وحدتى به آنها داده ، و يا اهل فلان صنعت خاص ، كه شامل همه اساتيد آن صنعت مىشود ، و كلمه اهل از كلماتى است كه در مذكر و مؤنث فرقى نمىكند ، و همچنين در مفرد و جمع تغيير شكل نمىدهد ، هم به يك نفر مىگويند اهل فلانى ، و هم به چند نفر ، و البته استعمالش مخصوص به مورد انسان است ، بچه هاى يك حيوان را هيچگاه اهل آن حيوان نمىگويند . و مراد از اهل رسول خدا ( ص ) ، خواص آن جناب است ، كه شامل جمع دودمانش مىشود و مراد از آن در خصوص آيه شخص واحد نيست ، به دليل اينكه فرموده : * ( « غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ » ) * چون وقتى مىتوان گفت « از ميان اهلت خارج شدى » كه منظور از اهل ،
--> ( 1 ) مفردات راغب ص 29 .