السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
29
تفسير الميزان ( فارسي )
جهد در جايى و در امرى تصور دارد كه آن امر مطابق ميل نباشد ، بلكه مخالف با مقتضاى طبع باشد ، و اين نيز تصور ندارد و يا بگو شخص عاقل بر خلاف ميل خود تلاش نمىكند مگر وقتى كه به امورى ديگر ايمان داشته باشد ، كه منافع آن بيش از آن تلاش باشد ، امورى كه هر انسان عاقلى وقتى آن را درك كند حكم كند كه بايد در صدد تحصيلش بر آمده و بلكه مقاومت هم بكند ، و براى به دست آوردنش از همه محبوبهاى طبيعى و شهوات نفسانى چشم بپوشد ، و لازمه داشتن چنين دركى اعتقادى ، و نيز لازمه ادعاى داشتن اين درك و اين اعتقاد اين است كه بگويند : « ربنا اللَّه » ، و به پاى اين گفته خود ايستادگى هم بكنند ، اين از نظر اعتقاد ، و اما به حسب عمل هم بايد به پاى گفته خود بايستند يعنى در راه خدا جهاد كنند ، « و بينهم و بين اللَّه » انگيزه اى به جز عبادت او نداشته باشند ( نه اينكه عبادت او را وسيله رونق دادن به دنياى خود سازند ) ، و در راه او انفاق كنند ، و بينهم و بين الناس با حسن معاشرت سلوك نمايند . پس از آنچه گفتيم اين معنا به دست آمد كه احسان عبارت است از انجام دادن هر عملى به وجه حسن و بدون عيب ، هم از جهت استقامت و ثبات ، و هم از جهت اينكه جز براى خدا نبوده باشد . * ( « وَالَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ) * . . . * ( وَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ » ) * كلمه « فاحشة » به معناى هر عملى است كه متضمن فحش يعنى زشتى باشد ، ولى بيشتر در زنا استعمال مىشود ، پس مراد از ظلم به قرينه مقابله ساير گناهان كبيره و صغيره است ، و ممكن هم است فاحشه را به معناى گناهان كبيره بگيريم ، و ظلم را به معناى گناهان صغيره بدانيم ، و اينكه فرمود : * ( « ذَكَرُوا اللَّه . . . » ) * دلالت دارد بر اينكه ملاك در استغفار اين است كه ياد خدا داعى بر آن باشد ، نه صرف كلمه « استغفر اللَّه » كه به لقلقه زبان صورت گيرد و به مجرد عادت از زبان جارى شود ، و جمله : * ( « وَمَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّه » ) * تشويق گنه كاران به توبه است و مىخواهد قريحه پناه بردن به خدا را در انسان گنه كار بيدار كند . خداى تعالى در آيه مورد بحث استغفار را مقيد كرد به جمله * ( « وَلَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ » ) * ، در نتيجه فهمانيد كه تنها استغفار كسى مؤثر است كه نخواهد آن عمل زشت را هم چنان مرتكب شود ، براى اينكه اصرار داشتن بر گناه هياتى در نفس ايجاد مىكند كه با بودن آن هيات ذكر مقام پروردگار نه تنها مفيد نيست ، بلكه توهين به امر خداى تعالى نيز هست ، و دليل بر اين است كه چنين كسى از هتك حرمتهاى الهى و ارتكاب به محرمات او هيچ باكى ندارد ، و حتى نسبت به خداى عز و جل استكبار دارد ، با اين حال ديگر عبوديتى باقى