السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
19
تفسير الميزان ( فارسي )
اين عمل از سرشناسان ما سر نزد ، و من در اين باره هيچ دستورى نداده بودم ، نه امرى و نه نهيى ، نه از اين عمل اظهار خرسندى كردم و نه اظهار كراهت ، نه خوشم آمد و نه بدم ، آن گاه راوى گفته نظر به حمزه كردند ديدند كه شكمش پاره شده و هند جگرش را برداشته و به دندان گرفته است ، ولى نتوانست آن را بخورد ، رسول خدا ( ص ) پرسيد : آيا چيزى از كبد حمزه را خورد ؟ عرضه داشتند : نه ، فرمود : آخر خداى تعالى هرگز چيزى از بدن حمزه را داخل آتش نمىكند « 1 » ، ( تا آخر حديث ) . و در روايات اماميه و غير ايشان آمده كه رسول خدا در آن روز زخمى از ناحيه پيشانى برداشت و در اثر تيرى كه مغيره به سويش انداخت دندانهاى پيشين مباركش شكست ، و ثنايايش به در آمد . و در الدر المنثور است كه ابن اسحاق ، و عبد بن حميد ، و ابن جرير ، و ابن منذر ، از ابن شهاب ، و محمد بن يحيى بن حبان ، و عاصم بن عمرو بن قتاده ، و حصين بن عبد الرحمن بن عمرو بن سعد بن معاذ ، و غير ايشان هر يك قسمتى از اين حديث را از جنگ احد روايت كردهاند « 2 » . از آن جمله گفتهاند : وقتى قريش و يا آسيب خوردگان از كفار قريش در جنگ بدر آن آسيبها را ديدند ، و شكست خورده به مكه برگشتند ، و ابو سفيان هم با كاروان خود به مكه برگشت ، عبد اللَّه بن ابى ربيعه و عكرمة بن ابى جهل و صفوان بن اميه به اتفاق چند تن ديگر از قريش از آنهايى كه يا پدر يا فرزندان و يا برادران خود را در جنگ بدر از دست داده بودند نزد ابى سفيان بن حرب و ساير كسانى كه در كاروان ابو سفيان مال التجاره اى داشتند رفته گفتند : اى گروه قريش ، محمد خونهاى شما را بريخت ، و نامداران شما را بكشت ، بيائيد و با اين مال التجاره تان ما را در نبرد با او كمك كنيد ، تا شايد بتوانيم در مقابل كشته هاى خود انتقامى از او بگيريم ، ابو سفيان و ساير تجار قبول كردند ، و قريش براى جنگ با رسول خدا ( ص ) به جمع آورى افراد پرداخته و با زنان خود بيرون شدند تا هم به انگيزه ناموسپرستى ، بهتر نبرد كنند و هم از جنگ فرار نكنند و ابو سفيان را به عنوان رهبر عمليات برداشته به راه افتادند تا در دامنه كوهى در بطن سنجه به دو حلقه از يك قنات رسيدند ، كه در كنار وادى قرار داشت . اين خبر به رسول خدا ( ص ) رسيد ، و آن جناب به اطلاع مسلمانان رسانيد كه مشركين در فلان نقطه اطراق كردهاند ، رسول خدا ( ص ) فرمود : من
--> ( 1 ) الدر المنثور ج 2 ص 84 . ( 2 ) الدر المنثور ج 2 ص 67 .