السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
578
تفسير الميزان ( فارسي )
نيست به عكس اين باشد و به فرض هم كه اين نكته در نظر نبوده باشد ، قطعا وجه اينكه خير و شر را معروف و منكر خوانده ، اين است كه به حسب نظر دين ، خير معروف و شر منكر است ، نه به حسب عمل خارجى . و اما اينكه فرمود : * ( « وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ » ) * بعضى از مفسرين گفتهاند : كلمه « من » براى تبعيض است ، چون امر به معروف و نهى از منكر - و به كلى دعوت به سوى خير - از واجبات كفايى است و مثل نماز و روزه واجب عينى نيست و قهرا وقتى در هر جامعه اى عده اى اين كار را بكنند ، تكليف از سايرين ساقط مىشود . ولى بعضى گفتهاند : اين كلمه بيانيه است . و مراد از آيه شريفه اين است كه : « شما با اين اجتماع صالح ( و متمسك بحبل اللَّه ) كه داريد ، بايد امتى باشيد كه به سوى خير دعوت مىكنند » . در نتيجه جريان اين كلام همانند اين است كه بگوئيم : « و ليكن لى منك صديق » « 1 » كه منظورمان از اين سخن اين است كه تو بايد دوست من باشى . و ظاهرا منظور اين مفسر از بيانيه بودن « من » اين است كه اين كلمه ، نشويه ابتدايى باشد . و آنچه سزاوار است گفته شود اين است كه بحث و بگو مگو در اينكه كلمه « من » تبعيضى است و يا بيانيه ، بحثى بىفايده است و به نتيجه اى منتهى نمىشود . براى اينكه دعوت به خير و امر به معروف و نهى از منكر از امورى است كه اگر واجب باشد طبعا واجب كفايى خواهد بود . چون بعد از آنكه فرضا يكى از افراد اجتماع اين امور را انجام داد ، ديگر معنا ندارد كه بر ساير افراد اجتماع نيز واجب باشد كه همان كار را انجام دهند . پس اگر فرض كنيم ، امتى هست كه روى هم افرادش داعى به سوى خير و آمر به معروف و ناهى از منكرند ، قهرا معنايش اين خواهد بود كه در اين امت افرادى هستند كه به اين وظيفه قيام مىكنند . پس مساله در هر حال قائم به بعضى افراد جامعه است ، نه به همه آنها و خطابى كه اين وظيفه را تشريع مىكند ، اگر متوجه همان بعضى باشد كه هيچ ، و اگر متوجه كل جامعه باشد ، باز هم به اعتبار بعض است . و به عبارتى ديگر ، بازخواست و عقاب در تخلف اين وظيفه ، متوجه تك تك افراد است . ولى پاداش و اجرش از آن كسى است كه وظيفه را انجام داده باشد . و به همين جهت
--> ( 1 ) بايد كه من از ناحيه تو دوستى داشته باشم .