السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

44

تفسير الميزان ( فارسي )

است كه همين دانايان به تاويل با اينكه عالم به حقيقت قرآن و تاويل آياتش هستند ، مع ذلك اگر احيانا در جايى دچار شبهه شدند توقف مىكنند ، زيرا بر خلاف آنهايى كه در دل انحراف دارند ، اينان در مقابل خداى تعالى تسليم هستند . * ( « وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِه كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا » ) * . كلمه « رسوخ » به معناى ثبوت و استحكام است ، و اين كه راسخين در علم را ، مقابل آنهايى قرار داده كه در دل انحراف و كژى دارند ، و نيز اين كه راسخين در علم را چنين معرفى كرده كه مىگويند « همه قرآن از ناحيه پروردگارمان است » ، دلالت مىكند بر تماميت تعريف آنان ، و مىفهماند كه راسخين در علم آن چنان علمى به خدا و آياتش دارند كه آميخته با ذره‌اى شك و شبهه نيست در نتيجه علمى كه به محكمات دارند هرگز دستخوش تزلزل نمىشود ، و به آن محكمات ايمان دارند ، و عمل هم مىكنند ، و چون به آيه اى از آيات متشابه بر ميخورند ، آن تشابه نيز اضطراب و تزلزلى در علم راسخشان پديد نمىآورد ، بلكه به آن نيز ايمان دارند ، و در عمل كردن به آن توقف و احتياط مىكنند . و در اين كه فرمود : « مىگويند همه اش از ناحيه پروردگارمان است » ، هم دليل ، ذكر شده و هم نتيجه ، چون از ناحيه خدا بودن محكم و متشابه باعث مىشود كه به هر دو قسمت ايمان داشته باشند ، و روشن بودن آيات محكم باعث مىشود كه به آن عمل هم بكنند ، و روشن نبودن متشابه باعث مىشود كه تنها در مرحله عمل توقف كنند ، نه اين كه آن را رد كنند ، چون ايمان دارند كه آن نيز از ناحيه خدا است ، چيزى كه هست جايز نيست به آن عمل كنند براى اينكه عمل به آن مخالفت با آيات محكم است ، و اين عينا همان ارجاع متشابه به محكم است . پس جمله : * ( « كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا » ) * به منزله دليل براى هر دو معنا است ، هم براى ايمان آوردن به تمام قرآن ، و هم براى عمل كردن به محكم و توقف نمودن در متشابه ، و به عبارت ديگر ، هم دليل است براى ايمان و عمل در محكم ، و هم دليل است بر ايمان داشتن به تنهايى نسبت به متشابه و ارجاع آن به محكم . * ( « وَما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الأَلْبابِ » ) * . منظور از تذكر اين است كه انسان به دليل چيزى پىببرد ، تا هر جا آن دليل را ديد آن چيز را نتيجه بگيرد ، و چون جمله : * ( « كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا » ) * همانطور كه گفتيم استدلالى بود از راسخين در علم و انتقالى بود به آن چيزى كه عملشان بر آن دلالت مىكرد ، لذا خداى تعالى آن را تذكر ناميد ، و ايشان را به اين تذكر بستود . كلمه « الباب » جمع لب ( بضمه لام و تشديد باء ) است ، و لب به معناى عقل صاف و