السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

42

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « وَما يَعْلَمُ تَأْوِيلَه إِلَّا اللَّه » ) * از ظاهر كلام برمىآيد كه ضمير « تاويله تاويلش » تنها به متشابه برمىگردد ، براى اينكه نزديكترين مرجع است ، و هميشه ضمير به نزديكترين مرجع برمىگردد ( وقتى مىگوييم زيد به منزل ما آمد و به دنبالش عمرو هم آمد و گفت . . . معنايش اين است كه عمرو گفت ، چون عمرو به ضميرى كه در كلمه « گفت » خوابيده نزديكتر است « مترجم » ) . هم چنان كه ظاهر كلمه « تاويل » در جمله * ( « ابْتِغاءَ تَأْوِيلِه » ) * نيز همين است ، قبلا توجه فرموديد كه صرف برگشتن ضمير به كلمه « متشابه » مستلزم اين نيست كه تاويل هم تنها از آن متشابه باشد ، و آيات محكمات تاويل نداشته باشند ، ممكن هم هست كه ضمير « تاويله » را به كلمه « كتاب » برگردانيم ، هم چنان كه ضمير در جمله : * ( « ما تَشابَه مِنْه » ) * به همه كتاب برمىگردد . جمله مورد بحث ، افاده حصر مىكند ، چون مىفرمايد : تاويل كتاب را به جز خدا كسى نمىداند ، و ظاهر اين حصر اين است كه علم به تاويل تنها نزد خدا است . و اما جمله : * ( « وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ » ) * عطف به آن نيست ، تا معنا چنين شود : « تاويلش را نمىداند مگر خدا و راسخون در علم » ، بلكه جمله اى از نو و در حقيقت فراز دوم جمله : * ( « فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ » ) * است ، و معناى دو جمله اين است كه مردم نسبت به كتاب خدا دو گروه هستند ، گروهى از آنها كه بيمار دلند آيات متشابه آن را دنبال مىكنند ، و بعضى ديگر وقتى به آيات متشابه برمىخورند مىگويند : ما به همه قرآن ايمان داريم ، چون همه اش از ناحيه پروردگار ما آمده ، و اين گونه اختلاف كردن مردم به خاطر اختلاف دلهاى ايشان است . دسته اول دلهاشان مبتلا به انحراف است ، و دسته دوم ، علم در دلهاشان رسوخ كرده . علاوه بر اينكه اگر واو مذكور عاطفه باشد ، و مراد اين باشد كه تنها خدا و راسخين در علم تاويل كتاب را مىدانند در اين صورت يكى از راسخين در علم رسول خدا ( ص ) محسوب مىشود چون آن حضرت افضل همه اين طايفه است ، و چگونه ممكن است قرآن كريم بر قلب مباركش نازل بشود ، و او آيات متشابهش را نفهمد ، و بگويد « چه بفهمم و چه نفهمم به همه ايمان دارم ، چون همه اش از ناحيه خدا است » . و از سوى ديگر يكى از عادتهاى قرآن اين است كه وقتى مىخواهد امت اسلام و يا جماعتى را كه رسول خدا ( ص ) هم در بين آنها است توصيف كند ، نخست به صورت خاص ، آن حضرت را ذكر كرده و سپس ساير افراد را جداگانه بيان مىكند تا رعايت شرافت و عظمت او را كرده باشد ، و بعد از ذكر آن جناب آن گاه نام امت و يا آن جماعت را