السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

375

تفسير الميزان ( فارسي )

شيعيانى كه مصادر اين رواياتند چه كسانى هستند ؟ آيا صحابه اى است كه سلسله سند اين روايات به آنان منتهى مىشود ؟ از قبيل سعد بن ابى وقاص و جابر بن عبد اللَّه و عبد اللَّه بن عباس و ساير صحابه و يا تابعينى كه تمسكشان به اين روايات ثابت شده ، از قبيل ابى صالح و كلبى و سدى و شعبى و امثال آنان ؟ و اگر نامبردگان به جرم اينكه احاديثى نقل كرده‌اند كه مطابق هواى نفس اين آقا نيست ، شيعه شدند و به خيال او هر چه نقل كنند جعلى است ، پس تمامى احاديث اسلامى كه به وسيله آنان نقل شده بىاعتبار است ، پس اين آقا بايد همه نامبردگان را كنار بگذارد و احاديثشان را طرد كند و با طرح احاديث آنان ديگر سنتى و سيره اى باقى نمىماند و چگونه يك فرد مسلمان و يا يك عالم اسلامى و حتى يك مسلمان دروغى مىتواند بگويد سنت به كلى باطل است ؟ و در عين حال در صدد اسلامشناسى برآيد ؟ و بفهمد كه رسول خدا ص چه تعاليمى و چه شرايعى آورده ؟ با اينكه قرآن كريم صراحت دارد بر اينكه سنت و سخن و سيره آن جناب حجت است و تصريح دارد به اينكه دين خدا هم چنان زنده مىماند ، و اگر بنا باشد سنت را به كلى باطل بدانيم ، ديگر اثرى از قرآن باقى نمىماند ( چون قرآن كريم آيه آيه اش به وسيله سنت اثبات شده ) و در اين فرض ثمره اى هم بر نازل كردن قرآن مترتب نمىشود . و يا مىخواهد بگويد خود صاحب جوامع از اين احاديث بىخبرند ، بلكه شيعه بعد از مردن صاحبان جوامع و كتب تاريخ ، احاديث مذكور را در كتب آنان داخل كرده‌اند كه باز محذور بطلان سنت و شريعت در بين مىآيد ، بلكه محذور در اين فرض عمومىتر و فساد بيشتر است ، براى اينكه ديگر به هيچ كتابى نمىتوان اعتماد نمود . 2 - دومين نقطه نظر ما در گفتار وى آنجا است كه مىگويد : « شيعه كلمه » نسائنا « را بر فاطمه ع و كلمه » انفسنا « را بر على ع به تنهايى حمل كرده‌اند » و گويا اين معنا را از بعضى روايات گذشته فهميده ، مانند روايت جابر كه گفته : « نسائنا » فاطمه ع و * ( « وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ » ) * رسول خدا ص و على ع است ، ( تا آخر خبر ) ، ولى كوتاهى از فهم خود اين مفسر است چون روايت نمىخواهد بگويد كلمه : « نسائنا » به معناى فاطمه ع و لفظ « انفسنا » به معناى على ع است و يا مراد از اولى فاطمه س و مراد از دومى على ع است ، بلكه منظورش اين است كه رسول خدا ص در مقام امتثال اين فرمان از « انفسنا » به غير از على ع و « از نسائنا » بجز فاطمه س و از « ابنائنا » بجز حسنين ع را نياورد ، معلوم مىشود براى كلمه اول بجز على ع و براى كلمه دوم بجز فاطمه