السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

287

تفسير الميزان ( فارسي )

مؤلف : قريب به اين معنا در كافى « 1 » از آن جناب نقل شده و در تفسير عياشى « 2 » از امام باقر ( ع ) و نيز در تفسير عياشى در ذيل همين آيه از امام صادق ( ع ) روايت شده كه فرمود : « محرر كسى است كه وقف كنيسه مىشده و از آن بيرون نمىآمده است . حنه وقتى فرزندش را زاييد عرضه داشت : پروردگارا من او را دختر زاييدم و پسر مثل دختر نيست ، دختر حيض مىشود و ناگزير مىگردد تا از مسجد بيرون شود ، و محرر نمىتواند از مسجد در آيد » « 3 » . و نيز در همان كتاب از يكى از آن دو بزرگوار ، حديث آورده كه فرمود : « همسر عمران نذر كرده بود كودكى كه در رحم دارد وقف كنيسه نموده و براى خدمت و عبادت در آنجا بگمارد ، و پسر براى اين كار ، چون دختر نيست ، آن گاه فرمود مريم رشد كرد و در كنيسه اهل كنيسه را خدمت مىكرد و حوائج آنان را در دسترسشان قرار مىداد ، تا آنكه به حد بلوغ رسيد ، زكريا دستور داد براى خود حجابى ترتيب دهد و در آن حجاب دور از انظار عابدان به عبادت بپردازد » « 4 » . مؤلف : اين روايات بطورى كه ملاحظه مىفرمائيد درست مطابق بيان ما است ، چيزى كه هست از ظاهر آنها برمىآيد كه جمله : * ( « وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالأُنْثى » ) * كلام همسر عمران است ، نه كلام خداى تعالى ، كه اگر بخواهيم اين ظاهر را بپذيريم ، بايد اشكال قبلى را كه چرا كلمه « ذكر » را بر كلمه « انثى » مقدم آورد پاسخ دهيم ، و اين مطلب پاسخى ندارد ، چون علاوه بر اشكال گذشته مقتضاى قواعد عربيت هم ، خلاف آن است . و نيز اين اشكال باقى مىماند كه چرا دختر عمران را مريم ناميد با اينكه كلمه « مريم » به معناى تحرير است ، مگر اينكه بگوييم بين تحرير و خدمتگزارى معبد فرق هست ( دقت فرمائيد ) . و از روايت اولى كه مىفرمود : « خداوند به عمران وحى كرد » برمىآيد كه عمران پيامبرى بوده كه به او وحى مىشده است . روايتى هم كه مرحوم مجلسى در بحار از ابى بصير نقل كرده مؤيد اين دلالت است ، در آن روايت ابا بصير مىگويد : من از ابى جعفر ( ع ) وضع عمران را پرسيدم كه آيا

--> ( 1 ) و در برهان ج 1 ص 280 ح 2 . ( 2 ) تفسير عياشى ج 1 ص 171 ح 39 . ( 3 ) تفسير عياشى ج 1 ص 170 ح 37 . ( 4 ) تفسير عياشى ج 1 ص 170 ح 38 .