السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
248
تفسير الميزان ( فارسي )
و اگر شما خوانندگان عزيز ساير موارد علاقه و محبت را يك يك در نظر بگيريد و يا داستانهاى عشاق تاريخ را بخوانيد بدون شك مىبينيد كه با همه اختلافى كه در آنان هست ، در اين مطلب شريكاند ، كه مىخواهند با وصل به محبوب ، خلاى را از خود پر كنند . پس بنده مخلص كه اخلاص خود را با محبت به خدا اظهار مىدارد ، هيچ هدفى جز اين ندارد كه خدا هم او را دوست بدارد ، همانطور كه او خدا را دوست مىدارد و خدا براى او باشد همانطور كه او براى خدا است ، اين است حقيقت امر . چيزى كه هست خداى سبحان در كلام مجيدش هر حبى را حب نمىشمارد چون حب ( كه حقيقتش علقه و رابطه اى است ميان دو چيز ) ، وقتى حب واقعى است كه با ناموس حب حاكم در عالم وجود ، هماهنگ باشد ، چون دوست داشتن هر چيز مستلزم دوست داشتن همه متعلقات آنست و باعث مىشود كه انسان در برابر هر چيزى كه در جانب محبوب است تسليم باشد . در مورد دوستى خدا هم همين طور است . خداى سبحان كه خداى واحد است و هر موجودى در تمامى شؤون وجوديش به او متكى است ، و همه تلاشش در يافتن وسيله اى به سوى او است ، خدايى كه تمامى خرد و كلان عالم به سوى او باز مىگردد ، بايد دوستى و اخلاص با او توأم با قبول دين او باشد كه همان دين توحيد و طريقه اسلام است . كسى كه خدا را دوست مىدارد بايد به قدر طاقت و كشش ادراك و شعورش از دين او پيروى كند و دين نزد خدا اسلام است و اسلام همان دينى است كه سفراى خدا مردم را به سوى آن مىخوانند و انبيايش و رسولانش به سوى آن دعوت مىكنند و مخصوصا آخرين اديان الهى يعنى دين اسلام كه در آن اخلاصى هست كه ما فوق آن تصور ندارد ، دين فطرى است كه خاتم همه شرايع و طرق نبوت است ، و با رحلت خاتم الانبياء ( ص ) مساله نبوت ختم گرديد و اين نكته اى كه ما تذكر داديم مطلبى است كه هيچ متدبر در قرآن ، در آن مطلب ترديد نمىكند . و چگونه ممكن است ترديد كند ، با اينكه رسول خدا ( ص ) طريقه و راهى را كه پيموده ، راه توحيد و طريقه اخلاص معرفى نموده است ، چون پروردگارش او را دستور داده كه راه خود را چنين معرفى كند و فرموده : « قُلْ هذِه سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّه عَلى بَصِيرَةٍ ، أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي ، وَسُبْحانَ اللَّه وَما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ » « 1 » كه در اين آيه سبيل خود را
--> ( 1 ) ( اى رسول ما ) بگو طريقه و روش من و پيروانم اين است كه خلق را با بصيرت و بينايى به خدا دعوت كنم ، خداوند منزه است و من از مشركين نيستم . ( سوره يوسف آيه 108 ) .