السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
221
تفسير الميزان ( فارسي )
ذاتشان ملك خدا است ، و هم حاجت ذاتشان ، و هم احتياجاتى كه به زبان درخواست مىكنند ، پس داده خدا در مقابل چيزى از بندگان قرار نمىگيرد ، و به همين جهت حسابى در رزق او نيست . بعضى احتمال دادهاند اين بىحسابى راجع به اندازه گيرى رزق باشد ، و مىخواهند بگويند : رزق خدا نسبت به هر كس كه او بخواهد نامحدود است ، ليكن اين معنا با آياتى كه صريحا رزق را مقدر مىداند نمىسازد ، نظير آيه : « إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناه بِقَدَرٍ » « 1 » ( ما هر چيزى را با اندازه گيرى آفريديم ) و آيه شريفه : « وَمَنْ يَتَّقِ اللَّه يَجْعَلْ لَه مَخْرَجاً وَيَرْزُقْه مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ ، وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه فَهُوَ حَسْبُه ، إِنَّ اللَّه بالِغُ أَمْرِه قَدْ جَعَلَ اللَّه لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً » « 2 » ( و هر كس از خدا پروا كند ، خدا برايش راه نجاتى قرار داده ، از راهى كه خودش پيشبينى نكند روزيش مىدهد ، و هر كه بر خدا توكل كند او وى را كافى است ، كه خدا به كار خود مىرسد ، و چگونه چنين نباشد با اينكه براى هر چيزى اندازه گيرى دارد ) . پس رزق هر چند از خداى تعالى عطيه اى بدون عوض است ، و ليكن در عين حال اندازه دارد ، تا چه اندازه اى را خواسته باشد . از دو آيه مورد بحث چند نكته به دست آمد : اول اينكه ملك ( به ضمه ميم ) همه اش از خدا است ، هم چنان كه ملك ( به كسره ميم ) هم ، همه اش از خدا است . دوم اينكه : آنچه خير در عالم هست به دست او ، و از ناحيه او است . و سوم اينكه رزق عطيه اى است از ناحيه خدا بدون اينكه بنده استحقاق آن را داشته باشد ، و رزق خدا عوض حقى باشد كه بنده بر او دارد . چهارم اينكه ملك و عزت و هر خير اعتبارى از خيرات اجتماع از قبيل مال و جاه و قوت و شوكت و امثال اينها هر يك به نوبه خود رزقى است كه مرزوق از آن بهره مند مىشود . بحث روايتى در كافى « 3 » از عبد الاعلى ، مولاى آل سام از امام صادق ( ع ) روايت آورده كه
--> ( 1 ) سوره قمر آيه 49 . ( 2 ) سوره طلاق آيه 3 . ( 3 ) روضة الكافى ج 8 ص 222 ، ح 389 .