السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
203
تفسير الميزان ( فارسي )
پس او مالك همه است ، هم چنان كه خودش فرمود : « ذلِكُمُ اللَّه رَبُّكُمْ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ لا إِله إِلَّا هُوَ » . « 1 » و نيز فرمود : « لَه ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ - آنچه در آسمانها و در زمين است از آن او است » « 2 » و آياتى ديگر از اين قبيل كه دلالت دارند بر اينكه هر موجودى كه كلمه « چيز » بر او صادق باشد مخلوق و مملوك خدا است ، ذاتش قائم به خدا است ، و مستقل از او نيست ، و چيزى نيست كه خدا را از تصرف در آن جلوگيرى كند ، اين همان ملك ( به كسره لام ) است كه بيانش گذشت . و اما اينكه او مليك و فرمانرواى على الاطلاق است ، دليلش اطلاق مالكيت او نسبت به موجودات است ، براى اينكه خود موجودات ، بعضى مالك بعضى ديگرند مثلا سببها مالك مسببهايند ، و هر موجودى مالك قواى فعاله خويش است و قواى فعاله مالك فعل خويش است ، مثلا انسان مالك اعضاى خويش و قواى فعاله خويش از گوش و چشم و غيره است . و اين قوا هم مالك افعال خويشند ، و چون خداى سبحان مالك هر چيز است . پس همو مالك همه مالكها و مملوكها نيز هست ، و اين همان معناى مليك است ، پس او مليك على الاطلاق است ، هم چنان كه خودش فرمود : « لَه الْمُلْكُ وَلَه الْحَمْدُ » « 3 » و نيز فرموده : « عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ » « 4 » و آياتى ديگر كه همه خدا را مليك على الاطلاق معرفى مىكند . تا اينجا آنچه گفتيم در باره ملك و ملك حقيقى بود ، و اما ملك و ملك اعتبارى نيز در مورد خداى تعالى صادق است ، براى اينكه هر چيزى مالك هر چه هست خداى تعالى به او داده ، و اگر خودش مالك آنها نبود نمىتوانست تمليك كند ، چون در اين فرض ، دهنده چيزى بوده كه مالك آن نبوده و نيز به كسى عطا كرده بوده كه او هم مالك نبود ، هم چنان كه خودش فرمود : « وَآتُوهُمْ مِنْ مالِ اللَّه الَّذِي آتاكُمْ » . « 5 » و او مليك به ملك اعتبارى هم هست ، و مالك هر چيزى است كه در دست مردم
--> ( 1 ) با شما هستم ، اين اللَّه پروردگار شما است ، كه خالق همه چيز است ، و به همين دليل معبودى جز او نيست . سوره مؤمن آيه 62 . ( 2 ) سوره بقره آيه 255 . ( 3 ) سوره تغابن آيه 1 . ( 4 ) سوره قمر آيه 55 . ( 5 ) از مالى كه خدا به شما داده به ايشان بدهيد . سوره نور آيه 33 .