السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
201
تفسير الميزان ( فارسي )
همين است كه خدا ملك را از ايشان سلب كرد ، و ذلت و مسكنت را تا روز قيامت بر آنان حتمى نمود ، و نفسشان را قطع كرد ، و استقلال در زندگى و سرورى را از ايشان سلب كرد . علاوه بر اينكه غرض اين سوره به بيانى كه در آغاز گذشت اين بود كه بفهماند خدا قائم بر خلق عالم و تدبير آن است ، پس مالك ملك او است ، و او است كه ملك را به هر كس بخواهد مىدهد ، هر كه را بخواهد عزت مىبخشد ، و كوتاه سخن آنكه تنها كسى كه به هر كس بخواهد خير دهد مىتواند بدهد او است ، و تنها او است كه ملك و عزت و هر چيز ديگر را از هر كس بخواهد مىگيرد ، پس مضمون دو آيه مورد بحث خارج از غرض سوره نيست . * ( « قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ » ) * در اين آيه خداوند رسول گرامى خود را امر مىكند به اينكه به خدايى پناهنده شود كه تمامى خيرها به طور مطلق به دست او است و قدرت مطلقه خاص او است ، تا از اين ادعاهاى موهومى كه در دل منافقين و متمردين از حق ( از مشركين و اهل كتاب ) جوانه زده ، و در نتيجه گمراه و هلاك شدهاند ، نجات يابد ، آرى اينان براى خود ملك و عزت فرض كردند ، و خود را بىنياز از خدا پنداشتند ، و خدا آن جناب و هر كس ديگر را امر مىكند به اينكه نفس خود را در معرض افاضه خدا ، كه مفوض هر خير و رازق بىحساب هر روزى خوار است قرار دهد . كلمه « ملك » به كسره ميم معناى معروفى دارد كه معهود ذهن ما انسانها است ، و در اصل آن هيچ شكى نداريم ، تنها چيزى كه در معناى اين كلمه بايد از نظر دور نداشت ، اين است كه ملك دو جور است ، يكى حقيقى و ديگرى مجازى و اعتبارى . ملك حقيقى به معناى آن است كه مالك مثلا اگر انسان است بتواند در ملك خود به هر نحوى كه ممكن باشد تصرفى تكوينى كند ، يعنى در هستى آن ملك تصرف نمايد ، مثل اينكه او مىتواند در ديد چشم خود تصرف نموده يك جا آن را به كار گيرد ، و جايى ديگر از كارش بيندازد ، و همچنين در دستش تصرف نموده ، دادوستد بكند ، و يا ترك دادوستد نمايد ، و در زبانش و ساير اعضايش ، و در ملك به اين معنا رابطه اى بين مالك و ملك حقيقيش هست ، رابطه اى حقيقى كه به هيچ وجه قابل تغيير نيست . و نيز بنا بر اين معناى از ملك ، همواره ملك قائم به ملك خواهد بود ، هيچ وقت ممكن نيست كه ملك از مالكش جدا و مستقل بشود ، « مثلا اگر فلان آقا مرد ، زبانش هم چنان جداى از او زنده بماند » ، بلكه اگر اين گونه ملكها از آدمى جدا بشود باطل و نابود مىگردد ، مثل چشمى كه از انسانى در آورند ، و يا دستى كه از او جدا كنند ، ملك خداى تعالى نسبت به عالم از اين قبيل است ، خداى تعالى مالك تمامى اجزاء و شؤون عالم است ، پس او مىتواند در همه