السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
147
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « وَاللَّه يُؤَيِّدُ بِنَصْرِه مَنْ يَشاءُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لأُولِي الأَبْصارِ » ) * . كلمه « تاييد » كه مصدر « يؤيد » است از ماده « ايد » است ، كه به معناى قوت است ، و مراد از كلمه « أبصار » به قولى همان چشم ظاهرى است ، چون در آيه شريفه سخن از تصرف در چشمها بود ، و به قول بعضى ديگر ، مراد از آن ، بصيرتهاى قلبى است ، چون عبرت گرفتن كار بصيرت است ، نه كار چشم و به هر حال فرق چندانى ندارد ، براى اينكه خداى تعالى در كلامش كسانى را كه از عبرتها عبرت نمىگيرند كور ناميده است . و نيز فرموده وظيفه چشم اين است كه هم ببيند و هم حق را از باطل تميز دهد ، و معلوم است كه در اين گونه تعبيرات ، ادعايى به كار رفته ، و آن اين است كه : دين حقى كه من شما انسانها را به سوى آن مىخوانم آن قدر ظاهر و روشن است كه گويى محسوس و ملموس است ، به طورى كه چشم ظاهرى هم بايد آن را درك كند . بنا بر اين كلمه « بصر » و كلمه « بصيرت » در مورد معارف الهى به نوعى از استعاره ، يك معنا را مىدهد . و نهايت درجه ظهور و روشنى آن معارف را مىرساند ، و آيات كريمه قرآن در اين باب بسيار زياد است ، و آيه اى كه از همه بهتر به گفته ما دلالت دارد آيه شريفه : « فَإِنَّها لا تَعْمَى الأَبْصارُ وَلكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ » « 1 » . است ، كه به ما مىفهماند ديدگان در دلها قرار دارند ، نه در سرها ، و نيز آيه شريفه « وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها » « 2 » است كه با لحن شگفتانگيزى ، مىفرمايد : « ايشان ديدگانى دارند كه با آن نمىبينند » و باز آيه شريفه : « وَجَعَلَ عَلى بَصَرِه غِشاوَةً » « 3 » و آياتى ديگر از اين قبيل است . پس مراد از كلمه « أبصار » در آيه مورد بحث ، همان ديدگان ظاهرى است ، اما با اين ادعا كه چشم عبرت بين ، همين چشم ظاهرى است ، و در نتيجه تعبير آيه شريفه از باب استعاره « 4 » به كنايه است ، حال چرا اينطور تعبير كرد ؟ بدين جهت بود كه بفهماند معنا آن قدر
--> ( 1 ) چون چشمها كور نمىشود و ليكن دلهايى كه در سينه ها است كور مىگردد . ( سوره حج آيه 46 ) . ( 2 ) سوره اعراف آيه 179 . ( 3 ) سوره جاثيه آيه 23 . ( 4 ) استعاره بالكنايه آن است كه : چيزى را به چيزى ديگر تشبيه كنند . مثلا مرگ را به حيوانى درنده تشبيه كنند ( كه اصطلاحا به مرگ « مشبه » و به حيوان درنده « مشبه به » گويند ) آن گاه « مشبه به » را حذف كرده و يكى از مشخصات آن را كه چنگال باشد براى « مشبه » اثبات كرده و مىگويند : چنگال مرگ ، گلوى او را گرفت ، در اين جا ، نيز ، چشم ظاهرى به چشم باطنى تشبيه شده ، آن گاه « مشبه به » حذف شده و عبرت گرفتن كه از لوازم چشم باطنى است . براى چشم ظاهرى اثبات شد .