السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
130
تفسير الميزان ( فارسي )
قبيل آيات بسيار است ، و هيچ شكى نيست در اينكه مبين اين قرآن رسول خدا ( ص ) است . هم چنان كه فرمود : « وَأَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ » « 1 » و آن جناب اين كار را براى صحابه انجام داد ، و تابعين هم از صحابه گرفتند ، آنچه صحابه و تابعين از رسول خدا ( ص ) براى ما نقل كردهاند بيانى است نبوى كه به حكم قرآن نمىتوان به آن بى اعتنايى نموده ناديده اش گرفت . و اما آنچه صحابه و تابعين پيرامون قرآن گفتهاند بدون اينكه به آن جنابش استناد دهند ، هر چند حكم اخبار نبوى را ندارد ، و چون آن احاديث حجت نيست ، اما اين قدر هست كه قلب بدان سكونت مىيابد ، براى اينكه آنچه براى ما در باب تفسير آيات مىگويند ، يا بدون سند از رسول خدا ( ص ) به گوششان خورده ، و يا ذوق سليمى كه از بيان و تعليم آن جناب برايشان حاصل شده به سوى آن تفسير هدايتشان كرده ، و همچنين آنچه كه شاگردان تابعين و علماى اعصار بعد در باب تفسير گفتهاند . و چگونه مىتوان گفت معانى قرآن بر اين اشخاص مخفى مانده ، با اينكه هم به عربيت آشنا و مسلط بودند ، و هم سعى داشتند آن را از مصدر رسالت بگيرند ، و هم به شهادت تاريخ نهايت جهد خود را در فقه دين مبذول مىداشتند ، و تاريخ نمونه هايى از تلاش آنان را ضبط كرده است . از همين جا روشن مىشود كه عدول از طريقه و سنت آنان و خروج از جماعتشان و تفسير كردن آيه اى از آيات قرآن را به تفسيرى كه در كلمات آنان ديده نمىشود بدعت در دين است ، و نبايد چنين تفسيرى را اعتنا كرد ، و اگر در باره آيه اى از آيات چيزى از آنان بدست نيامد ، بايد از تفسير آن سكوت كرد ، و آن آيه را نفهميده باقى گذاشت . هر چند كه اقوال و آرايى كه از آنان به يادگار مانده براى هر كس كه بخواهد قرآن را بفهمد كافى است ، چون كلمات آنان بالغ بر هزاران روايت را تشكيل داده ، و تنها سيوطى آن روايات را هفده هزار حديث دانسته ، كه يا از رسول خدا ( ص ) نقل شده ، و يا از صحابه ، و يا از تابعين . در پاسخ از اين سؤال مىگوئيم ما در سابق هم گفتيم كه آيات قرآن عموم افراد بشر از كافر و مؤمن از آنان كه عصر رسول خدا ( ص ) را درك كردند و آنان را كه درك
--> ( 1 ) ما اين ذكر را به تو نازل كرديم تا براى مردم بيان كنى آنچه را كه به سوى آنان نازل شده . ( سوره نحل آيه 44 ) .