السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
106
تفسير الميزان ( فارسي )
خشمگين به خطبه ايستاد ، و در ضمن ايراد خطبه براى عموم حضار رو به آن شخص كرد ، و فرمود : اى بنده خدا بر تو باد به آنچه كه قرآن تو را به صفات خدا دلالت مىكند ، و آنچه كه رسول خدا ( ص ) ( كه در اين باب مقدم بر تو است ) از معرفت خدا به تو پيشنهاد مىكند ، و آنچه را كه در اين وادى از نور هدايت او روشن شده پيروى كن كه هدايت او نعمت و حكمتى است كه در اختيار تو قرار گرفته ، پس همين مقدار را بگير ، و شكرش را به جاى آر ، و در آنچه شيطان به تو تكليف مىكند كه خود قرآن علم آن را بر تو واجب نكرده ، و در سنت رسول و ائمه هدى ( ع ) هم در باره آن چيزى وارد نشده ، فريب شيطان را مخور ، و علم آن را به خود خدا واگذار ، و عظمت خدا را ( كه از قياس و وهم و عقل بشر بيرون است ) با مقياس فهم خود مسنج . و بدان اى بنده خدا كه راسخين در علم آنهايى هستند كه خداى تعالى از اينكه متعرض امور ما وراى پرده غيب شوند بىنيازشان كرده ، به تمامى معارفى كه از حيطه علمشان بيرون است ، و تفسيرش را نمىدانند اقرار دارند ، و مىگويند : * ( « آمَنَّا بِه كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا » ) * خداى تعالى آنان را با اين فضيلت ستوده كه به جز خود از رسيدن به تفسيرى كه در حيطه علمشان نيست اعتراف دارند ، و در آن گونه معارف تعمق و غور نمىكنند ، و خداى تعالى اين ترك تعمق را از آنان ستوده ، و نامش را رسوخ در علم نهاده است ، پس تو نيز به همين مقدار اكتفاء كن ، و در اين مقام نباش كه اقيانوس عظمت خدا را با عقل خود اندازه گيرى كنى و از هالكين شوى « 1 » . مؤلف : جمله « اى بنده خدا راسخين در علم چنين و چنانند » ، ظهور در اين دارد كه آن جناب حرف « واو » در جمله : * ( « وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ » ) * را « واو استينافى » گرفته ، نه عاطفه ، هم چنان كه ما نيز از آيه همين معنا را استفاده كرديم ، و مقتضاى استينافى بودن « واو » اين است كه راسخين در علم ، به تاويل متشابهات ، عالم نيستند ، گرچه چنين امكانى برايشان هست ، و آيه شريفه اين امكان را نفى نمىكند . در نتيجه اگر دليل و بيان ديگرى پيدا شود ، و دلالت كند بر اينكه راسخين در علم داناى به تاويل متشابهاتند ، با آيه مورد بحث منافاتى نخواهد داشت ، هم چنان كه ظاهر روايات ائمه اهل بيت ( ع ) ( كه به زودى خواهد آمد ) همين است . و جمله : « آنهايى هستند كه خداى تعالى از اينكه متعرض امور ما وراى پرده غيب شوند بى نيازشان كرده » ، خبر براى جمله
--> ( 1 ) تفسير عياشى ج 1 ص 163 ح 5 .