السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

620

تفسير الميزان ( فارسي )

جرير ، و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابن حيان و بيهقى ( در كتاب شعب ) از ابن مسعود روايت كرده‌اند كه رسول خدا ص فرمود : هم شيطان با انسان سر و كار دارد ، و هم فرشته ، اما تماسى كه شيطان با آدمى دارد اين است كه او را تهديد مىكند كه اگر فلان عمل زشت را انجام ندهى يا فلان حق را انكار ننمايى چنين و چنان مىشوى ، و ملائكه او را تهديد مىكنند كه اگر فلان عمل خير را به جا نياورى ، و حق را تصديق نكنى چنين و چنان مىشوى ، پس اگر كارهاى نيك به قلب كسى ، الهام شد ، بداند كه از خداست و شكر او را بجا آورد و هر كس اعمال زشت به ذهنش خطور كرد بداند از شيطان است از شر او به خدا پناه ببرد آن گاه اين آيه را قرائت كردند : « * ( الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ ) * . . . » « 1 » و در تفسير عياشى از ابى جعفر ع روايتى نقل كرده كه در ذيل جمله : * ( « وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً » ) * فرمود : منظور از « حكمت » معرفت است . « 2 » و در همان كتاب از امام صادق ع روايت كرده كه فرمود : منظور از « حكمت » ، معرفت و بصيرت و آگاهى در دين است . « 3 » و در كتاب كافى از امام صادق ع روايت آورده كه در ذيل همين آيه فرمود : « حكمت » اطاعت خدا و شناختن امام است . « 4 » مؤلف : در اين معنا رواياتى ديگر نيز هست ، ولى همه اينها از باب شمردن افراد يك معناى جامع و كلى است ، و مراد اين است كه : اطاعت خدا يكى از معانى حكمت است ، و شناخت امام هم معناى ديگرى از آن است ، نه اينكه حكمت در آيه همين دو معنا باشد و بس . و در كافى از عده اى از اصحاب ، يعنى از راويان شيعه ، از احمد بن محمد بن خالد ، از بعضى از اصحاب ما ، روايت آورده كه وى بدون ذكر بقيه سند ، از رسول خدا ص روايت كرده كه فرمود : خداى تعالى هيچ نعمتى را بين بندگانش تقسيم نكرده كه گرانمايه تر از عقل باشد ، به همين جهت خواب عاقل از شبزنده دارى بى عقل ، بهتر و خانه نشستن عاقل از به جنگ رفتن جاهل بهتر است ، و خداى تعالى هيچ پيامبرى را مبعوث نفرمود مگر بعد از آنكه عقل او را به كمال رسانيد ، و عقل هر پيامبرى بيشتر از عقل همه افراد امت او است ، و آنچه يك پيامبر از كمالات معنوى در خود دارد ، گرانقدرتر از همه تلاشهايى است كه ساير مردم در

--> ( 1 ) تفسير الدر المنثور ج 1 ص 348 . ( 2 و 3 ) تفسير عياشى ج 1 ص 151 ( 4 ) فروع كافى ج 1 ص 185