السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
538
تفسير الميزان ( فارسي )
كرد ، و به همين جهت است كه روايت شده « اتق شر من احسنت اليه » ، « بپرهيز از شر كسى كه به او احسان كرده اى » . شاعر هم گفته : جزى بنوه أبا الغيلان عن كبر و حسن فعل كما يجزى سنمار « 1 » پس جمله * ( « أَنْ آتاه اللَّه الْمُلْكَ » ) * حرف لازم در تقدير دارد كه محاجه و بگومگوى نمرود را تعليل مىكند . پس اين جمله از باب به كار بردن چيزى در جاى ضد آن است ، تا شكوه و گله مندى را بهتر برساند ، و مىفرمايد نمرود با فرستاده خدا در باره خدا محاجه و بگومگو كرد ، و خدا را منكر شد ، براى اينكه خدا به او احسان كرده بود ، و ملك و دولتش داده بود در حالى كه اگر خدا به او چنين احسانى نكرده بود ، جا داشت نمرود احتجاج كند ، و خدا هم بفرمايد : « نمرود در باب خدايى خدا ، با رسول وى احتجاج كرد ، چون خدا به او احسانى نكرده بود » در حالى كه خدا در باره نمرود به جز احسان هيچ كارى نكرده بود ، پس جمله نامبرده ، كفران نعمت نمرود را مىرساند ، و نظير آيه « فَالْتَقَطَه آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَناً » « 2 » است ، كه مىفرمايد : « فرعونيان صندوقچه را از آب گرفتند ، و موسى را نجات دادند ، تا دشمن و مايه دردسرشان باشد » ، پس نكته آوردن مساله سلطنت ، روشن شد . در اينجا نكته اى ديگر نيز هست و آن اين است كه با ذكر اين احسان ، سخافت و نادرستى اصل ادعاى نمرود روشن مىشود ، چون ادعاى خدايى نمرود به خاطر ملك و دولتى بود كه خدا به او داده بود ، و خودش آن را به دست نياورده بود ، و مالك آن نبود پس نمرود به وسيله نعمت پروردگارش پادشاه و داراى سطوت و سلطنت شد ، و گرنه او خودش هيچ تفاوتى با مردم عادى نداشت ، و كسى براى او امتيازى قائل نمىشد ، و از نظر نعمت انگشتنما نمىگشت ، و به همين جهت است كه قرآن از ذكر نامش خوددارى كرد ، و از او تعبير كرد به آن كس كه در باره پروردگارش با ابراهيم محاجه و بگومگو كرد ، تا بر حقارت شخص او و پستى و
--> ( 1 ) يعنى فرزندان ابا غيلان در مقابل نيكىهايى كه پدر در حقشان كرد ، همان پاداشى را به او دادند كه نعمان بن امرء القيس به سنمار ( آن معمار زبردست ) داد ، كه چون نقل كردهاند بعد از آنكه سنمار قصر « خورنق » را در نواحى كوفه براى او ساخت ، و از ساختنش فارغ شد ، نعمان بن امرء القيس دستور داد تا او را از بالاى همان قصر به زير افكنده و كشتند ، تا زنده نماند و مثل آن قصر زيبا را براى احدى نسازد و در نتيجه در دنيا تنها وى صاحب چنان قصرى باشد . ( 2 ) سوره قصص آيه 8