السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
524
تفسير الميزان ( فارسي )
و اجبار در آن راه ندارد ، چون كاربرد اكراه تنها در اعمال ظاهرى است ، كه عبارت است از حركاتى مادى و بدنى ( مكانيكى ) ، و اما اعتقاد قلبى براى خود ، علل و اسباب ديگرى از سنخ خود اعتقاد و ادراك دارد و محال است كه مثلا جهل ، علم را نتيجه دهد ، و يا مقدمات غير علمى ، تصديقى علمى را بزايد . و در اينكه فرمود : * ( « لا إِكْراه فِي الدِّينِ » ) * ، دو احتمال هست ، يكى اينكه جمله خبرى باشد و بخواهد از حال تكوين خبر دهد ، و بفرمايد خداوند در دين اكراه قرار نداده و نتيجه اش حكم شرعى مىشود كه : اكراه در دين نفى شده و اكراه بر دين و اعتقاد جايز نيست و اگر جمله اى باشد انشايى و بخواهد بفرمايد كه نبايد مردم را بر اعتقاد و ايمان مجبور كنيد ، در اين صورت نيز نهى مذكور متكى بر يك حقيقت تكوينى است ، و آن حقيقت همان بود كه قبلا بيان كرديم ، و گفتيم اكراه تنها در مرحله افعال بدنى اثر دارد ، نه اعتقادات قلبى . خداى تعالى دنبال جمله * ( « لا إِكْراه فِي الدِّينِ » ) * ، جمله * ( « قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ » ) * ، را آورده ، تا جمله اول را تعليل كند ، و بفرمايد كه چرا در دين اكراه نيست ، و حاصل تعليل اين است كه اكراه و اجبار - كه معمولا از قوى نسبت به ضعيف سر مىزند - وقتى مورد حاجت قرار مىگيرد كه قوى و ما فوق ( البته به شرط اينكه حكيم و عاقل باشد ، و بخواهد ضعيف را تربيت كند ) مقصد مهمى در نظر داشته باشد ، كه نتواند فلسفه آن را به زير دست خود بفهماند ، ( حال يا فهم زير دست قاصر از درك آن است و يا اينكه علت ديگرى در كار است ) ناگزير متوسل به اكراه مىشود ، و يا به زيردست دستور مىدهد كه كوركورانه از او تقليد كند و . . . و اما امور مهمى كه خوبى و بدى و خير و شر آنها واضح است ، و حتى آثار سوء و آثار خيرى هم كه به دنبال دارند ، معلوم است ، در چنين جايى نيازى به اكراه نخواهد بود ، بلكه خود انسان يكى از دو طرف خير و شر را انتخاب كرده و عاقبت آن را هم ( چه خوب و چه بد ) مىپذيرد و دين از اين قبيل امور است ، چون حقايق آن روشن ، و راه آن با بيانات الهيه واضح است ، و سنت نبويه هم آن بيانات را روشنتر كرده پس معنى « رشد » و « غى » روشن شده ، و معلوم مىگردد كه رشد در پيروى دين و غى در ترك دين و روگردانى از آن است ، بنا بر اين ديگر علت ندارد كه كسى را بر دين اكراه كنند . و اين آيه شريفه يكى از آياتى است كه دلالت مىكند بر اينكه مبنا و اساس دين اسلام شمشير و خون نيست ، و اكراه و زور را تجويز نكرده ، پس سست بودن سخن عده اى از آنها كه خود را دانشمند دانسته ، يا متدين به اديان ديگر هستند ، و يا به هيچ ديانتى متدين نيستند ، و گفتهاند كه : اسلام دين شمشير است ، و به مساله جهاد كه يكى از اركان اين دين است ،