السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
364
تفسير الميزان ( فارسي )
بودند ، مثلا نه ماه ، كه اين اعتقاد بعضى از ملل راقيه و متمدن است . بعضى ديگر معتقد بودند كه شوهر متوفى حقى به گردن همسرش دارد و آن همين است كه از ازدواج با ديگران تا مدتى خوددارى كند ، همه اين عقايد خرافى ناشى از احساسى است كه در خود سراغ داشتند ، و آن اين بود كه ازدواج يعنى شركت در زندگى و آميخته شدن در آن ، و معلوم است كه اين احساس ، اساسش انس و الفت و محبت بود ، و خود محبت ، احترامى دارد كه بايد رعايتش كرد ، و محبت هر چند دو طرفى است و زن و شوهر هر دو بايد رعايت آن را بكنند ، و هر يك مرد ديگرى به خاطر محبتى كه مرده به او داشت ازدواج نكند ، زن شوهر نكند و شوهر زن نگيرد ، و ليكن رعايت اين احترام از ناحيه زن واجبتر و لازمتر است ، چون زن بايد رعايت حيا و پوشيدگى و عفت را هم بكند . پس سزاوار نيست زنى كه شوهرش مرده ، خود را مانند كالايى مبتذل ( كه هر كس آن را دستكارى مىكند ) در معرض ازدواج قرار دهد ، پس انگيزه احكام مختلفى كه در امتهاى مختلف در اين باب جعل شده ، همين است ، و اسلام چنين حكم كرده است كه چنين زنى تقريبا يك ثلث سال يعنى چهار ماه و ده روز شوهر اختيار نكند ، و عده وفات بگيرد . * ( « وَاللَّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ » ) * . از آنجايى كه گفتار در آيه مشتمل بر تشريع حكم عده وفات ، و حق ازدواج براى زنان بعد از تمام شدن عده بود ، و هر دوى اين احكام مستلزم آن است كه خداى تعالى اعمال بندگان را تشخيص دهد و از صلاح و فساد آن با خبر باشد ، لذا از بين اسماى حسناى خداى تعالى اسم « خبير » براى تعليل حكم مناسب بود ، تا بفهماند كه اگر خداى تعالى چنين حكم فرمود ، به اين جهت بود كه او از عملى كه ممنوع است و عملى كه مباح و بىاشكال است خبر دارد ، پس زنان بايستى در بعضى موارد از ازدواج خوددارى كنند ، و در بعضى از موارد ديگر هر چه مىخواهند براى خود اختيار كنند . * ( « وَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما عَرَّضْتُمْ بِه مِنْ خِطْبَةِ النِّساءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ » ) * كلمه « تعريض » كه مصدر باب تفعيل است ، و فعل « عرضتم » كه از آن مشتق شده به معناى گرداندن وجهه كلام به سويى است كه شنونده ، مقصود گوينده را بفهمد ، و گوينده به مقصود خود تصريح نكرده باشد ، كه به زبان فارسى آن را طعنه زدن و گوشه زدن و كنايه هم مىگويند ، و فرق ميان تعريض و كنايه اين است كه در گفتارى كه در آن تعريض باشد به معنايى غير ظاهر عبارت ، در نظر است ، مثل گفتار خواستار به زنى كه خواستگارى مىكند كه مىگويد من خيلى زن دوست و خوش معاشرتم ، كه مقصودش اين است كه اگر با من ازدواج كنى به زندگى خوشى مىرسى ، و محبوب مىشوى ، بر خلاف كنايه ، كه غير از معناى مقصود ، چيز