السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

313

تفسير الميزان ( فارسي )

كنايه دارند ، نه تصريح ، و مراد از آمدن زنان و نزديكى با ايشان نزديكى از محل خون است فقط ، نه مطلق مخالطت و معاشرت ، و نه مطلق تمتع و لذتگيرى از آنان . پس معلوم شد اسلام در مساله حيض زنان راه وسط را اتخاذ كرده ، راهى ميانه در بين تشديد تمامى كه يهود اتخاذ كرده ، و در بين اهمال مطلقى كه نصارا پيش گرفته‌اند ، و آن راه ميانه اين است كه مردان در هنگام عادت زنان از محل ترشح خون نزديكى نكنند ، و تمتعات غير اين را مىتوانند ببرند ، و در جمله : ( فى المحيض ) اسم ظاهر در جاى ضمير به كار رفته چون مىتوانست بفرمايد : « فاعتزلوا النساء فيه » و نكته اين تبديل اين است كه منظور از محيض اول معناى مصدرى كلمه است ، و از محيض دوم زمان حيض است ، پس كلمه دوم غير كلمه اول است ، و اگر ضمير مىآورد ، قهرا به مرجعى بر مىگشت كه معناى آن منظور نبود . * ( « حَتَّى يَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّه » ) * كلمه ( طهارت - پاكى ) كه در مقابلش كلمه ( نجاست - پليدى ) قرار دارد از كلماتى است كه معنايش در ملت اسلام داير است ، و احكام و خواصى براى آنها تشريع شده ، و قسمت عمده اى از مسائل دينى را تشكيل مىدهد ، و اين دو كلمه به خاطر اينكه بسيار بر سر زبانها است ، حقيقتى شرعى و يا حد اقل حقيقت متشرعه اى گرديده است كه معناى اين دو جور حقيقت در فن اصول بيان شده . و اما معناى طهارت ، چيزى است كه همه مردم با وجود اختلافى كه در زبانهايشان هست مىدانند ، و از همين جا بايد دانست كه طهارت از آن معانى است كه اختصاص به يك قوم و دو قوم يا يك عصر و دو عصر ندارد ، بلكه تمامى انسانها در زندگى خود با آن سروكار دارند . چون اساس زندگى بر تصرف در ماديات ، و بوسيله آنها رسيدن به هدفهاى زندگى است ، بايد از ماديت استفاده كند تا به مقاصد زندگى خود برسد ، آرى انسان هر چه را كه مىخواهد و طبعش متمايل به آن مىشود بدين جهت است كه در آن فايده و خاصيتى سراغ دارد ، و به خاطر آن فايده به سوى آن چيز جذب مىشود ، و از همه فوايدى كه آدمى دارد ، فايده هاى مربوط به تغذى و توليد دامنه دارتر است ، و با خيلى چيزها سروكار دارد . و اين چيزهايى كه مورد استفاده خوردن و توليد واقع مىشود ، گاهى مورد هجوم عوارضى واقع مىشود ، كه آن صفات رغبت انگيزش را كه بيشتر رنگ و بو و طعم است از دست مىدهد ، و ديگر انسان به آن چيزها رغبتى پيدا نمىكند ، بلكه طبع آدمى از آن متنفر مىشود ، آن حالت اولى طهارت ، و حالت دومى نجاست ، ناميده مىشود پس طهارت و نجاست