السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

200

تفسير الميزان ( فارسي )

پيدا كرديم ، آن وقت حق داريم بگوئيم : دين اسلام ديگر براى بشر امروز كافى نيست . هفتم اينكه انبيا ع از هر خطايى معصومند . گفتار در عصمت انبيا ( ع ) هفتمين نتيجه اى كه ما از آيه مورد بحث گرفتيم ، يعنى عصمت انبيا احتياج به توضيح دارد ، تا روشن شود چگونه آيه شريفه بر آن دلالت دارد ، لذا مىگوئيم : عصمت سه قسم است يكى عصمت از اينكه پيغمبر در تلقى و گرفتن وحى دچار خطا گردد ، دوم عصمت از اينكه در تبليغ و انجام رسالت خود دچار خطا شود ، سوم اينكه از گناه معصوم باشد ، و گناه عبارت است از هر عملى كه مايه هتك حرمت عبوديت باشد ، و نسبت به مولويت مولا مخالفت شمرده شود ، و بالآخره هر فعل و قولى است كه به وجهى با عبوديت منافات داشته باشد . و منظور از عصمت ، وجود نيرويى و چيزى است در انسان معصوم كه او را از ارتكاب عملى كه جايز نيست چه خطا و چه گناه نگه مىدارد . و اما خطا در غير آنچه گفتيم ، يعنى خطاى در گرفتن وحى ، و خطاى در تبليغ رسالت ، و خطاى در عمل ، از قبيل خطا در امور خارجى ، نظير غلطهايى كه گاهى در حاسه انسان و ادراكات او و يا در علوم اعتباريش پيش مىآيد ، مثلا در تشخيص امور تكوينى و اينكه آيا اين امر صلاح است يا نه ؟ مفيد است يا مضر ؟ و امثال آن از محدوده بحث ما خارج است . و به هر حال قرآن كريم دلالت دارد بر اينكه انبيا ع در همه آن جهات سه گانه داراى عصمتند . اما عصمت از خطا در گرفتن وحى و در تبليغ رسالت ، دليلش آيه شريفه مورد بحث است ، كه مىفرمايد : * ( « فَبَعَثَ اللَّه النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ ، وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ ، لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيه وَمَا اخْتَلَفَ فِيه إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوه مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ ، بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّه الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيه مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِه » ) * ، چون ظاهر اين آيه اين است كه خداى سبحان انبياء را مبعوث كرده براى تبشير و انذار ، و انزال كتاب ، ( و اين همان وحى است ) تا حق را براى مردم بيان كنند ، حق در اعتقاد ، و حق در عمل را ، و به عبارت ديگر مبعوث كرده براى هدايت مردم به سوى عقايد حقه و اعمال حق ، و معلوم است كه اين نتايج غرض خداى تعالى در بعثت انبيا بوده . و از سوى ديگر خود خداى تعالى از قول موسى ع حكايت كرده كه