السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
199
تفسير الميزان ( فارسي )
به عقب و قهقرا برداشته ، و بالآخره در مجموع كمالات روحى و جسمى ( البته توأم با هم ) تكاملى نكرده است ، ( تا چه رسد به اينكه به جايى رسيده باشد كه قرآن و معارف آن كافيش نباشد ) . در اين بحث بعضىها گفتهاند : قوانين عمومى چون به منظور صلاح حال بشر و اصلاح زندگى او است ، بايد همواره با تحولات اجتماعى متحول شود ، و با پيشرفت اجتماع پيشرفت كند ، هر چه بشر به سوى كمال صعود مىكند ، بايد قوانين او هم دوش به دوش او بالا رود ، و شكى نيست كه وضع تمدن عصر حاضر با عصر نزول قرآن قابل مقايسه نيست ، و نسبت ميان امروز و آن روز بشر قابل مقايسه با نسبت ميان آن روز و روزگار عيسى بن مريم و موسى ع نيست ، بلكه نسبت در طرف ما بيشتر و ترقى و تكامل بشر زيادتر بوده ، و همين تفاوت باعث مىشود كه شرايع اسلام هم نسخ شود ، و شريعتى ديگر قابل انطباق بر مقتضيات عصر حاضر تشريع گردد . جوابش همان است كه گفتيم اسلام در تشريعش تنها كمالات مادى را در نظر نگرفته ، بلكه حقيقت وجود بشر را نيز منظور داشته ، و اصولا اساس شرايع خود را بر كمال و رشد روحى و جسمى هر دو با هم قرار داده ، و سعادت مادى و معنوى هر دو را خواسته است ، و لازمه اين معنا آن است كه وضع انسان اجتماعى متكامل ، به تكامل دينى معيار قرار گيرد ، نه انسان اجتماعى متكامل به صنعت و سياست و بس ، و همين جا است كه امر بر دانشمندان مشتبه شده ، از بس در مباحث اجتماعى مادى غور و تعمق كردهاند ، ( و ديدهاند ماده همواره در تحول و تكامل است اجتماع مادى هم مانند ماده تحول مىپذيرد ) پنداشتهاند كه اجتماع مورد نظر دين هم همان اجتماعى است كه مورد نظر آقايان است ، لا جرم گفتهاند : بايد قوانين اجتماعى با تحول اجتماع متحول شود و هر چندى يك بار نسخ گردد ، و قوانينى ديگر جايگزين قوانين قبلى شود . در حالى كه خواننده عزيز توجه فرمود ، كه گفتيم دين اساس شرايع خود را جسم تنها قرار نداده ، بلكه جسم و روح هر دو را منظور داشته . و بنا بر اين اگر كسى بخواهد ناتمامى قوانين اسلام را اثبات كند ، بايد بگردد ، يك فرد يا يك اجتماع دينى را پيدا كند ، كه جامع تمامى تربيتهاى دينى و زندگى مادى باشد ، يعنى آن زندگى مادى و معنوى را كه دين دعوت بدان مىكند يافته باشد ، آن وقت از او بپرسد آيا ديگر چيزى نقص دارى كه محتاج به تكميل باشد ؟ ، و يا جهتى از جهات انسانيت تو و حيات تو دچار سستى هست كه محتاج تقويت باشد ؟ يا نه ، اگر چنين فرد و چنين اجتماعى را