السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
189
تفسير الميزان ( فارسي )
زندگيش آن قدر وسيع است كه جز به اجتماع و تعاون با افراد ديگر و مبادله در مساعى تامين نگشته به حد كمال نمىرسد . آرى او بايد از دسترنج خود آنچه خودش احتياج دارد به خود اختصاص داده ، ما زاد آن را به ديگران كه كارهايى ديگر دارند بدهد ، و در مقابل آنچه از دست آورد ديگران احتياج دارد بگيرد ، تا همه حوائج زندگيش تامين گردد . اين وضع انسان است كه هيچ وقتى از اوقات بى نياز از زندگى دسته جمعى نبوده ، تاريخ هم تا آنجا كه در دست است اين معنا را تاييد مىكند ، براى اينكه مىفهماند تشكيل اجتماع يك امر تحميلى نبوده ، بلكه به مقتضاى فطرت بشر بوده ، چيزى كه هست همين مدنيت كه مايه قوام زندگى بشر بوده ، مايه اختلاف نيز مىشده ، و نظام اجتماع را دچار اختلال مىكرده ، و به همين جهت خداى تعالى به خاطر عنايت شديدى كه به سعادت اين نوع داشته ، شرايعى تشريع كرده ، تا اين اختلاف را بر طرف سازد ، و اين شرايع را با بعث انبيا و بشارت و انذار آنان ، و با فرستادن كتابى حاكم به همراه انبيا ابلاغ فرموده ، تا در موارد اختلاف مورد استفاده قرار گيرد . پس حاصل معناى آيه بنا بر اين تفسير اين شد كه مردم بر حسب طبع مدنى هستند ، و هرگز از زندگى دسته جمعى بى نياز نيستند ، و همين زندگى دسته جمعى خود مايه اختلاف است ، و اين اختلاف بود كه بعثت انبيا و فرستادن كتابهاى آسمانى را موجب گرديد . و اين معنى صحيح نيست زيرا اولا : اين مفسر مدنيت را طبع اولى انسان گرفته ، و اجتماع و اشتراك در زندگى را از لازمه ذاتى اين نوع دانسته در حالى كه خواننده عزيز توجه فرمود كه گفتيم اضطرار و ناچارى باعث شد بشر زير بار زندگى اجتماعى برود ، نه اينكه لازمه ذات او باشد ، و باز توجه فرمودى كه قرآن بر خلاف گفتار اين مفسر دلالت دارد . و ثانيا در آيه شريفه بعثت انبيا را نتيجه مستقيم امت واحده بودن بشر قرار داده ، و اگر منظور از امت واحده بودن مساله مدنيت بالطبع باشد ، اين نتيجه گيرى درست نيست ، چون ربطى به هم ندارند ، مگر اينكه اول اختلاف را نتيجه امت واحده بودن بگيريم ، بعدا بعثت انبيا را نتيجه اختلاف قرار دهيم ، پس بايد در كلام مرتكب تقدير شويم ، و بگوئيم تقدير آيه چنين است : ( ناس امت واحده اى بودند ، بعد در آنان اختلاف پديد آمد ، پس خداى تعالى انبيا را برانگيخت تا رفع اختلاف كنند ) ، و تقدير گرفتن خلاف ظاهر است ، علاوه بر اينكه خود آن مفسر حاضر به تقدير گرفتن نيست . و ثالثا : بنا بر تفسير نامبرده در آيه شريفه تنها يك اختلاف ذكر شده ، در حالى كه آيه