السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

160

تفسير الميزان ( فارسي )

كرده‌اند و ليكن مساله رجعت را انكار نموده ، آن را از مختصات شيعه دانسته‌اند ، و چه بسا بعضى از كسانى كه شيعه زاده‌اند ، و اسما خود را شيعه مىشمارند ، در اين اعصار پيدا شده‌اند كه مىگويند : روايات شيعه از احاديث دروغى است كه دست يهود و يا كفارى كه تظاهر به اسلام مىكردند ، مانند عبد اللَّه سبا و يارانش آنها را داخل در احاديث ما كرده‌اند . و بعضى ديگر در مقام ابطال رجعت از راه دليل عقلى وارد شده و بطور خلاصه گفته‌اند : ( مرگ امرى است كه با در نظر گرفتن عنايت پروردگار هرگز بر هيچ زنده اى عارض نمىشود مگر بعد از آنكه آن موجود زنده به حد كمال رسيده باشد ، و زندگيش كامل شده ، آنچه در قوه داشته به فعليت رسيده باشد ، و چنين موجودى كه تمامى كمالات بالقوه اش فعليت يافته ، اگر بعد از مردن به دنيا برگردد ، در حقيقت دوباره به حالت قوه و استعداد برگشته است ، و اينكه چيزى كه فعليت يافته برگردد و بالقوه شود امرى است محال ، مگر اينكه مخبرى صادق كه يا خود خداست و يا خليفه اى از خلفاى او ، از چنين برگشتى خبر دهند ، هم چنان كه در داستانهاى موسى ، و عيسى ، و ابراهيم ع و داستانهايى از ديگران چنين خبرهايى آمده ، ولى نه از خدا ، و نه از يكى از خلفاى او خبر معتبرى نيامده كه دلالت بر رجعت داشته باشد ، و رواياتى كه قائلين به رجعت به آن تمسك مىكنند تمام نيست ، آن گاه شروع كرده‌اند به تضعيف روايات ، و يكى يكى را رد كرده‌اند ، نه صحيحى باقى گذاشتند و نه سقيمى . خوب توجه كن كه اين بيچاره نفهميده كه اگر دليلش درست باشد ، و راستى دليل عقلى باشد صدر دليلش ذيل آن را باطل مىكند ، چون اگر چيزى محال ذاتى شد ، ديگر استثنا بر نمىدارد ، كه با خبر دادن مخبر صادق از محال بودن برگشته ، و ممكن شود ، بلكه مخبر هر كه باشد وقتى از وقوع امرى محال خبر مىدهد ، بايد فورا صادق بودنش را تخطئه كرد ، و به فرضى كه نتوانيم در صادق بودنش شك كنيم ، ناگزير بايد خبرش را تاويل كنيم ، و معنايى به آن بدهيم ، كه ممكن باشد ، مثل اينكه اگر خبر داد كه عدد يك نصف عدد دو نيست ، و يا خبر داد كه تمامى خبرهاى صادق در عين صادق بودن كاذب است ، كه گفتيم اگر بتوانيم در راستگويى اين مخبر تشكيك مىكنيم ، و اگر نتوانستيم ناگزير كلامش را توجيه مىكنيم ، بطورى كه از محال بودن در آيد . و اما اينكه گفت : چيزى كه از قوه به فعليت در آمده ، ديگر محال است بالقوه شود ، مطلبى است صحيح ، و ليكن قبول نداريم كه مساله مورد بحث ما از اين باب باشد ، براى اينكه مورد فرض او با مورد فرض ما مختلف است ، مورد فرض او كسى است كه عمر طبيعى خود را كرده ، و به مرگ طبيعى از دنيا رفته باشد ، كه برگشتن او به دنيا مستلزم آن امر محال است ، و