السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
133
تفسير الميزان ( فارسي )
خدا ص همين رسول و قرآن همين قرآن است ، و در عهد رسول خدا ص دو تا متعه حلال بود ، ولى من از اين دو عمل نهى مىكنم ، و مرتكبش را عقاب هم مىنمايم ، يكى متعه زنان است كه اگر به مردى دست پيدا كنم كه زنى را براى مدتى همسر خود كرده باشد ، او را سنگسار مىكنم ، و زنده زنده در زير سنگريزه ها دفن مىسازم ، و ديگرى متعه حج . « 1 » و در سنن نسايى از ابن عباس روايت شده كه گفت : از عمر شنيدم مىگفت : به خدا سوگند من شما را از متعه نهى مىكنم ، هر چند كه در كتاب خدا هم آمده است ، و رسول خدا ص هم آن را انجام داده ، و منظور عمر در اينجا متعه حج بود . « 2 » و در الدر المنثور است كه مسلم از عبد اللَّه بن شقيق روايت كرده كه گفت : عثمان از متعه نهى مىكرد ، و على به آن امر مىفرمود : پس روزى عثمان به على در اين باره اعتراض كرد ، على ع فرمود : تو خود مىدانى كه با رسول خدا ص حج تمتع كرديم ، عثمان گفت : بله مىدانم ، و ليكن آن روز از رسول خدا ص مىترسيديم و نمىتوانستيم مخالفت كنيم . « 3 » و نيز در الدر المنثور است كه ابن ابى شيبه و مسلم از ابى ذر روايت كرده كه گفت : متعه در حج مخصوص اصحاب رسول خدا ص بوده . و باز در الدر المنثور مىگويد : مسلم از ابى ذر روايت كرده كه گفت : متعه عملى است كه تنها ما مىتوانيم آن را انجام دهيم ، هم متعه زنان و هم متعه حج . « 4 » مؤلف : از اين گونه روايات بسيار زياد است ، ولى ما به آن مقدار كه در غرض ما دخالت دارد اكتفاء كرديم ، و غرض ما بحث تفسيرى پيرامون نهى از متعه در حج است ، چون در باره اين نهى از دو نظر مىشود بحث كرد ، يكى اينكه نهى كننده ( يعنى عمر ) حق داشته كه چنين نهيى بكند ، يا نداشته ؟ و اگر نداشته آيا معذور بوده يا نه ، و اين بحث از غرض ما و از مسئوليت اين كتاب خارج است . نظر دوم اين است كه روايات نامبرده احيانا به آيات كتاب و ظاهر سنت استدلال كرده مىخواهيم بدانيم اين استدلالها صحيح است يا نه ؟ و اين در مسئوليت اين كتاب و سنخه
--> ( 1 ) سنن بيهقى ج 7 ص 206 ( 2 ) سنن نسايى ج 5 ص 119 ( 3 ) الدر المنثور ج 1 ص 216 ( 4 ) و صحيح مسلم ج 8 ص 203 جواز التمتع .