السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

661

تفسير الميزان ( فارسي )

و باز ميگويند : قوانين مدنى بايد خود را با سير اجتماع وفق دهد ، و چون اجتماع در يك حال ثابت نمىماند و محكوم به تحول است ، لا جرم حكم قصاص نيز محكوم به تحول است و معنا ندارد حكم قصاص براى ابد معتبر باشد و حتى اجتماعات راقيه امروز هم محكوم به آن باشند ، چون اجتماعات امروز بايد تا آنجا كه مىتواند از وجود افراد استفاده كند ، او مىتواند مجرم را هم عقاب بكند و هم از وجودش استفاده كند ، عقوبتى كند كه از نظر نتيجه با كشتن برابر است ، مانند حبس ابد و حبس سالهايى چند كه با آن هم حق اجتماع رعايت شده و هم حق صاحبان خون . اين بود عمده آن وجوهى كه منكرين قصاص به اعدام براى نظريه خود آورده‌اند . و قرآن كريم با يك آيه به تمامى آنها جواب داده ، و آن آيه : ( مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ ، أَوْ فَسادٍ فِي الأَرْضِ ، فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً ، وَمَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً ، هر كس انسانى را كه نه مرتكب قتل شده و نه فسادى در زمين كرده ، بقتل برساند ، مثل اين است كه همه مردم را كشته ، و كسى كه يكى را احياء كند ، مثل اين است كه همه را احياء كرده باشد ) . « 1 » بيان اين پاسخ اين است كه قوانين جاريه ميان افراد انسان ، هر چند امورى وصفى و اعتبارى است كه در آن مصالح اجتماع انسانى رعايت شده ، الا اينكه علتى كه در اصل ، آن قوانين را ايجاب مىكند ، طبيعت خارجى انسان است كه انسان را به تكميل نقص و رفع حوائج تكوينيش دعوت مىكند . و اين خارجيت كه چنين دعوتى مىكند ، عدد انسان و كم و زيادى كه بر انسان عارض مىشود نيست ، هيئت وحدت اجتماعى هم نيست ، براى اينكه هيئت نامبرده خودش ساخته و پرداخته انسان و نحوه وجود اوست ، بلكه اين خارجيت عبارتست از طبيعت آدمى كه در آن طبيعت يك نفر و هزاران نفرى كه از يك يك انسانها تركيب مىشود فرقى ندارد ، چون هزاران نفر هم هزاران انسان است و يك نفر هم انسان است و وزن يكى با هزاران از حيث وجود يكى است . و اين طبيعت وجودى به خودى خود مجهز به قوى و ادواتى شده كه با آن از خود دفاع مىكند ، چون مفطور ، به حب وجود است ، فطرتا وجود را دوست ميدارد و هر چيزى را كه حيات او را تهديد مىكند به هر وسيله كه شده و حتى با ارتكاب قتل و اعدام ، از خود دور ميسازد و به همين جهت است كه هيچ انسانى نخواهى يافت كه در جواز كشتن كسى كه ميخواهد او را بكشد و جز كشتنش چاره اى نيست شك داشته باشد و اين عمل را جائز نداند . و همين ملتهاى راقيه را كه گفتيد : قصاص را جائز نميدانند ، آنجا كه دفاع از استقلال و

--> 1 - مائده آيه 32