السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

562

تفسير الميزان ( فارسي )

كسى را دوست بدارد ، آثار او را هم دوست ميدارد ، و رسول خدا ( ص ) از آثار خدا و آيات و نشانه هاى اوست ، هم چنان كه همه عالم نيز آثار و آيات او است . باز اين محبت هم چنان زياد مىشود و شدت مىيابد ، تا جايى كه پيوند دل از هر چيز مىگسلد ، و تنها با محبوب متصل مىكند و ديگر به غير پروردگارش هيچ چيز ديگرى را دوست نميدارد ، و دلش جز براى او خاشع و ظاهرش جز براى او خاضع نميشود . چون چنين بنده اى به هيچ چيز بر نمىخورد و در كنار هيچ چيز نميايستد كه نصيبى از جمال و زيبايى داشته باشد ، مگر آنكه آن جمال را نمونه اى از جمال لا يتناهى و حسن بى حد و كمال فنا ناپذير خدايش مىبيند پس حسن و جمال و بهاء ، هر چه هست از آن اوست ، اگر غير او هم سهمى از آن داشته باشد ، آن نيز ملك وى است ، چون ما سواى خدا آيت او هستند ، از خود چيزى ندارند و اصولا آيت خوديتى ندارد ، نفسيت و واقعيت آيت ، همانا حكايت از صاحب آيت است ، اين بنده هم كه سراپاى وجودش را محبت صاحب آيت پر كرده ، پس او ديگر رشته محبت خود را از هر چيزى بريده و منحصر در پروردگارش كرده است ، او به غير از خداى سبحان و جز در راه خدا محبت ندارد . اينجاست كه به كلى نحوه ادراك و طرز فكر و طرز رفتارش عوض مىشود ، يعنى هيچ چيزى را نمىبيند مگر آنكه خداى سبحان را قبل از آن و با آن ميبيند و موجودات در نظرش از مرتبه استقلال ساقط ميشوند . پس صور علميه و طرز فكر چنين كسى غير از ديگران است ، براى اينكه ديگران به هر چيزى كه نظر ميكنند ، از پشت حجاب استقلال نگاه مىكنند ، ولى او اين حجاب را پس زده و اين عينك از چشم برداشته ، اين از نظر علم و طرز فكر و همچنين از نظر عمل با ديگران فرق دارد ، او از آنجايى كه غير خدا را دوست نميدارد ، قهرا جز تحصيل رضاى او هدفى ندارد ، اگر چيزى ميخواهد و اگر اميدش ميدارد ، اگر از چيزى ميترسد ، اگر اختيار مىكند و يا صرفنظر مينمايد و يا مايوس مىشود ، يا استيحاش مىكند ، يا راضى مىشود ، يا خشمناك ميگردد ، همه اش براى خداست . پس هدفهاى او با هدفهاى مردم مختلف است ، چون او تا كنون مانند ساير مردم هر چه ميكرد به منظور كمال خود مىكرد ، به اين منظور مىكرد كه يك فضيلت انسانى كسب كند ، و اگر از كارى دورى ميكرد و يا از خلقى دورى ميگزيد بدين جهت بود كه آن عمل و آن خلق و خوى رذيله بود ، ولى حالا هر كارى مىكند بدان جهت مىكند كه محبوبش دوست دارد و اگر نمىكند براى اين نميكند كه محبوبش آن را كراهت دارد ، و خلاصه همه هم و غمش محبوب است نه فضيلتى برايش