السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
536
تفسير الميزان ( فارسي )
كسى كه به خدا ايمان دارد و زمام همه امور را بدست خدا مىداند شايسته نيست ، هم چنان كه آيه : ( ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّه ، وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّه يَهْدِ قَلْبَه ، آنچه مصيبت ميرسد به اذن خدا مىرسد ، و هر كس به خدا ايمان داشته باشد ، خدا قلبش را هدايت مىكند ) « 1 » هم به اين معنا اشاره دارد . پس اين قسم از آيات نيز نظير قسم سابق است ، چيزى كه هست آن آيات ، اخلاق را از راه غايات اخروى اصلاح و تهذيب مىكرد ، كه يك يك آنها كمالات حقيقى قطعى هستند نه كمالات ظنى و حياتى ، و اين آيات از راه مبادى اين كمالات كه آن مبادى نيز امورى حقيقى و واقعى هستند ، مانند اعتقاد به قضاء و قدر ، و تخلق به اخلاق خدا و تذكر به اسماء حسنايش ، و صفات عليايش ( چون آدمى خليفه او است و بايد با اخلاق خود صفات او را نمايش دهد ) . حال اگر بگويى : اعتقاد به قضاء و قدر ، علاوه بر اينكه مبدأ پيدايش اخلاق فاضله نيست ، دشمن و منافى آن نيز هست ، براى اينكه اين گونه اعتقادات احكام اين نشئه را كه نشئه اختيار است باطل مىكند و نظام طبيعى آن را مختل ميسازد ، چون اگر صحيح باشد كه اصلاح صفت صبر و ثبات و ترك تاسف و خوشحالى را همانطور كه شما از آيه استفاده كرديد ، مستند به قضاء و قدر ، و خلاصه مستند به اين بدانيم ، كه همه امور در لوح محفوظ نوشته شده ، و هر چه بنا باشد بشود مىشود ، بايد صحيح باشد كه كسى بدنبال روزى نرود و در پى كسب هيچ كمالى بر نيايد و از هيچ رذيله اخلاقى دورى نكند و وقتى از او مىپرسند چرا دست روى دست گذاشته ، و در پى تحصيل مال يا كمال يا تهذيب نفس از رذائل و دفاع از حق و مخالفت با باطل بر نمىآيى ؟ بگويد : هر چه بنا است بشود مىشود ، چون شدنىها در لوح محفوظ نوشته شده و معلوم است كه در اين صورت چه وضعى پيش مىآيد ، و ديگر بايد فاتحه تمامى كمالات را خواند . در پاسخ مىگوئيم : ما در بحث پيرامون قضاء جواب روشن اين اشكال را داديم و در آنجا گفتيم : افعال آدمى يكى از اجزاء علل حوادث است و معلوم است كه هر معلولى همانطور كه در پيدايش محتاج به علت خويش است ، محتاج به اجزاء علتش نيز هست . پس اگر كسى بگويد ( مثلا سيرى من با قضاء الهى بر وجودش رانده شده يا بر عدمش ، ساده تر بگويم خدا ، يا مقدر كرده امروز شكم من سير بشود يا مقدر كرده نشود ، پس ديگر چه تاثيرى در خوردن و جويدن و فرو بردن غذا هست ) ، سخت اشتباه كرده ، چون فرض وجود سيرى ، فرض وجود علت آنست ، و علت آن اگر هزار جزء داشته باشد ، يك جزء آن هم خوردن اختيارى
--> 1 - سوره تغابن آيه 11