السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
527
تفسير الميزان ( فارسي )
زشت آنان را در نظرشان زيبا جلوه داد ، امروز هم همان شيطان سرپرست آنها است ، و عذابى دردناك در پيش دارند ) ، « 1 » كه مىرساند كفار همين الآن در تحت سرپرستى شيطان زندگى دارند ، تا در روز قيامت به عذاب دردناكى برسند ، و همچنين آياتى ديگر . بحثى پيرامون تجرد نفس تدبر در آيه مورد بحث و آيات ديگرى كه نظير آن بود و از نظر خواننده گذشت ، حقيقتى ديگر را روشن ميسازد كه از مسئله حيات برزخى شهيدان وسيعتر و عمومىتر است و آن اين است كه بطور كلى نفس آدمى موجودى است مجرد ، موجودى است ما وراى بدن و احكامى دارد غير احكام بدن و هر مركب جسمانى ديگر ( خلاصه موجودى است غير مادى كه نه طول دارد و نه عرض و نه در چهار ديوارى بدن مىگنجد ) بلكه با بدن ارتباط و علقه اى دارد و يا به عبارتى با آن متحد است و بوسيله شعور و اراده و ساير صفات ادراكى ، بدن را اداره مىكند . دقت در آيات سابق اين معنا را به خوبى روشن ميسازد چون مىفهماند كه تمام شخصيت انسان بدن نيست ، كه وقتى بدن از كار افتاد شخص بميرد و با فناى بدن و پوسيدن و انحلال تركيبهايش و متلاشى شدن اجزائش ، فانى شود ، بلكه تمام شخصيت آدمى به چيز ديگرى است ، كه بعد از مردن بدن باز هم زنده است ، يا عيشى دائم و گوارا و نعيمى مقيم را از سر مىگيرد . ( عيشى كه ديگر در ديدن حقايق محكوم به اين نيست كه از دو چشم سر ببيند و در شنيدن حقايق از دو سوراخ گوش بشنود ، عيشى كه ديگر لذتش محدود بدرك ملايمات جسمى نيست ) و يا به شقاوت و رنجى دائم و عذابى اليم مىرسد . و نيز مىرساند كه سعادت آدمى در آن زندگى و شقاوت و تيره روزيش مربوط به سنحه ملكات و اعمال او است ، نه به جهات جسمانى ( از سفيدى و سياهى و قدرت و ضعف ) و نه به احكام اجتماعى ، ( از آقازادگى و رياست و مقام و امثال آن ) . پس اينها حقايقى است كه اين آيات شريفه آن را دست ميدهد ، و معلوم است كه اين احكام مغاير با احكام جسمانى است و از هر جهت با خواص ماديت دنيوى منافات دارد و از همه اينها فهميده مىشود كه پس نفس انسانها غير بدنهاى ايشان است . و در دلالت بر اين معنا آيات برزخ به تنهايى دليل نيست ، بلكه آياتى ديگر نيز اين معنا را
--> 1 - سوره نحل آيه 63