السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

444

تفسير الميزان ( فارسي )

اجتماعى است ، ندارد بلكه اتكاء و اعتمادش همه بر حقايق و معانى ما فوق طبيعت و اجتماع است . و اما اينكه گفت : ( شرافت انبياء و معابد و هر امرى كه منسوب به انبياء است مانند بيت و حجر الاسود ، از قبيل شرافت ظاهرى نيست ، بلكه شرافتى است معنوى كه از تفضيل الهى ناشى شده است ) سخنى است حق ، و لكن اين را هم بايد متوجه ميشد ، كه همين سخن حقيقتى دارد ، آن حقيقت چيست ؟ و آن امر معنوى كه در زير اين شرافت هست كدام است ؟ اگر از آن معانى باشد كه احتياجات اجتماعى هر يك را براى موضوع و ماده اش معين مىكند ، از قبيل رياست ، و فرماندهى در انسانها ، و ارزش و گرانى قيمت ، در مثل طلا و نقره ، و احترام پدر و مادر و محترم شمردن قوانين و نواميس ، كه معانيش در خارج وجود ندارد ، بلكه اعتبارياتى است كه اجتماعات بخاطر ضرورت احتياجات دنيوى معتبر شمرده ، در بيرون از وهم و اعتبار اجتماعى اثرى از آن ديده نميشود . و اين هم پر واضح است كه احتياج كذايى در همان عالم اجتماع وجود دارد ، و از آن عالم پا فراتر نمىگذارد ، چون گفتيم : احتياج مولود اجتماع است ، تا چه رسد به اينكه سر از ساحت مقدس خداى ( عز سلطانه ) در آورد ، و خدا را هم محتاج بدان حاجت كند . خوب ، اگر بنا شد شرافت رسول خدا ( ص ) از باب همين شرافتهاى اعتبارى باشد ، چه مانعى دارد كه يك خانه و يا سنگى هم به همين شرافت مشرف گردد . و اگر شرافت نامبرده از معانى حقيقى و واقعى ، و نظير شرافت نور بر ظلمت ، و علم بر جهل ، و عقل بر سفاهت باشد ، بطورى كه حقيقت وجود رسول خدا ( ص ) مثلا غير حقيقت وجود ديگران باشد ، هر چند كه ما با حواس ظاهرى خود آن را درك نكنيم ، كه حقيقت مطلب هم از اين قرار است ، چون لايق به ساحت قدس ربوبى همين است ، كه فعل او و حكم او را حمل بر حقيقت كنيم ، نه اعتبار ، هم چنان كه خودش فرمود ! ( وَما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ، ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ ، وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ ، ما آسمانها و زمين و ما بين آن دو را كه مىآفريديم ، بازى نميكرديم ، و ما آن دو را جز به حق نيافريديم ، ولى بيشتر مردم نميدانند ) « 1 » ، كه انشاء اللَّه بيانش خواهد آمد . در اين صورت برگشت شرافت آن جناب به يك نسبتى حقيقى و معنوى با ما وراء الطبيعه خواهد بود ، نه صرف شرافتى مادى ، و وقتى چنين شرافتى به نحوى در انبياء ممكن باشد ، چه مانعى دارد كه در غير انبياء از قبيل خانه و سنگ و امثال آن نيز پيدا شود ؟ و دليلى كه اين شرافت را بيان

--> 1 - سوره دخان آيه 39