السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

437

تفسير الميزان ( فارسي )

داد . ابراهيم بعد از فراغت از بناى كعبه ، گفت : ( * ( رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً ، وَارْزُقْ أَهْلَه مِنَ الثَّمَراتِ ، مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ ) * ، پروردگارا اين را شهر مامن كن ، و مردمش را ، آنها كه ايمان آورده‌اند ، از ميوه ها روزى ده ) - امام فرمود : - منظورش از ميوه هاى دل بود ، يعنى خدايا مردمش را محبوب دلها بگردان ، تا ساير مردم با آنان انس بورزند و بسوى ايشان بيايند ، و باز هم بيايند . « 1 » مؤلف : اين خلاصه اى است از اخبار اين داستان ، آن هم اخبارى كه خلاصه آن را بيان كرده ، و هم در اين اخبار و هم در اخبار ديگر امور خارق العاده اى آمده ، از آن جمله آمده : كه خانه كعبه اولين بارى كه پيدا شد به صورت قبه اى از نور بود ، كه آن را براى آدم نازل كردند ، و در همين محل كه ابراهيم كعبه را ساخت قرار دادند ، و اين قبه هم چنان بود تا آنكه در طوفان نوح كه دنيا غرق در آب شد ، خداى تعالى آن را بالا برد ، و از غرق شدن حفظ كرد ، و به همين جهت كعبه را بيت عتيق ( خانه قديمى ) نام نهادند . و در بعضى اخبار آمده : كه خداى عز و جل پايه هاى خانه را از بهشت نازل كرد . و در بعضى ديگر آمده : حجر الاسود از بهشت نازل شده ، و در آن روز از برف سفيدتر بوده ، و در زمين بخاطر اين كه كفار بدان دست ماليدند سياه شد . و در كافى « 2 » نيز از يكى از دو امام باقر و صادق ع روايت كرده كه فرمود : ابراهيم مامور شد تا پايه هاى كعبه را بالا ببرد ، و آن را بسازد و مناسك ، يعنى طريقه حج اين خانه را بمردم بياموزد . پس ابراهيم و اسماعيل خانه را در هر روز به بلندى يك ساق بنا كردند ، تا به محل حجر الاسود رسيدند ، امام ابو جعفر ميفرمايد : در اين هنگام از كوه ابو قبيس ندايى برخاست ، كه اى ابراهيم تو امانتى نزد من دارى ، پس حجر الاسود را بابراهيم داد ، و او در جاى خود به كار برد . و در تفسير عياشى « 3 » از ثورى از امام ابى جعفر ع روايت كرده ، كه گفت از آن جناب از حجر الاسود سؤال كردم ، فرمود : سه تا سنگ از سنگهاى بهشت به زمين نازل شد ، اول حجر الاسود بود ، كه آن را به وديعه بابراهيم دادند ، دوم مقام ابراهيم بود ، و سوم سنگ بنى اسرائيل بود . و در بعضى از روايات آمده : كه حجر الاسود قبلا فرشته اى از فرشتگان بوده است . مؤلف : و نظائر اين معانى در روايات عامه و خاصه بسيار است ، و چون يك يك آنها خبر

--> 1 - تفسير قمى ج 1 ص 60 2 - فروع كافى ج 4 ص 205 حديث 4 3 - عياشى ج 1 ص 59 حديث 93