السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

419

تفسير الميزان ( فارسي )

و اينكه فرمود : ( خداوند ابراهيم را قبل از آنكه نبى خود كند بنده خود كرد ) تا آخر ، اين معنا را از آيه وَلَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَه مِنْ قَبْلُ ، وَكُنَّا بِه عالِمِينَ - تا جمله - مِنَ الشَّاهِدِينَ ) « 1 » استفاده فرموده ، چون اين آيه مىرساند : خداى تعالى قبل از آنكه او را نبى خود كند ، در همان ابتداء امر داراى رشد كرد ، و رشد ، همان عبوديت است . اين نكته را هم بايد دانست كه ، اينكه خدا كسى را بنده خود بگيرد ، غير از اين است كه كسى خودش بنده خدا باشد ، براى اينكه بنده بودن چيزى نيست كه اختصاص به كسى داشته باشد ، بلكه لازمه ايجاد و خلقت است ، هر موجودى كه داراى فهم و شعور باشد ، همين كه تشخيص بدهد كه مخلوق است تشخيص ميدهد كه بنده است اين چيزى نيست كه اتخاذ و جعل بر دارد ، و خداوند در باره كسى بفرمايد : من فلانى را بنده خود اتخاذ كردم ، يا او را بنده قرار دادم ، بندگى به اين معنا عبارتست از اينكه موجود ، هستيش مملوك براى رب خود باشد ، مخلوق و مصنوع او باشد ، حال چه اينكه اين موجود در صورتى كه انسان باشد در زندگيش بمقتضاى مملوكيت ذاتى خود رفتار بكند ، و تسليم در برابر ربوبيت رب عزيز خود باشد ، يا آنكه از رسم عبوديت خارج بوده باشد ، و به لوازم آن عمل نكند ، بالأخره آسمان برود يا زمين ، بنده و مخلوق است ، هم چنان كه خداى تعالى در اين باره فرموده : ( إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً : هيچ كس در آسمانها و زمين نيست ، مگر آنكه به حال بندگى نزد خداى رحمان مىآيد ) . « 2 » گو اينكه در صورتى كه بر طبق رسوم عبوديت ، و بمقتضاى سنتهاى بردگى عمل نكند ، و در عوض پلنگ دماغى و طغيان بورزد ، از نظر نتيجه مىتوان گفت كه او بنده خدا نيست ، چون بنده بان كسى مىگويند كه تسليم در برابر مالكش باشد ، و زمام تدبير امور خود را بدست او بداند ، پس جا دارد كه تنها كسانى را بنده بناميم كه علاوه بر عبوديت ذاتيش ، عملا هم بنده باشد ، و بنده حقيقى چنين كسى است ، كه خدا هم در باره او مىفرمايد : ( وَعِبادُ الرَّحْمنِ ، الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الأَرْضِ هَوْناً ، بندگان رحمان كسانى هستند كه در زمين با تواضع و ذلت قدم بر ميدارند ) الخ . « 3 » و بنا بر اين اگر كسى باشد كه علاوه بر بندگى ذاتى و عمليش ، خدا هم او را بنده خود اتخاذ كرده باشد ، يعنى بندگى او را پذيرفته باشد ، و با ربوبيتش بوى اقبال كرده باشد ، كه معناى ولايت خدايى هم ، همين است در نتيجه او خودش متولى و عهده دار امور او مىشود ، آن طور كه يك مالك امور بنده خود را به عهده دارد . و عبوديت ، خود كليد ولايت خدايى است ، هم چنان كه كلام ابراهيم هم كه گفت :

--> 1 - سوره انبياء آيه 51 2 - سوره مريم آيه 93 3 - سوره فرقان آيه 63