السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

420

تفسير الميزان ( فارسي )

( إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّه الَّذِي نَزَّلَ الْكِتابَ ، وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ ، بدرستى سرپرست من خدايى است كه كتاب نازل كرده ، و سرپرستى صالحان را يعنى آنان كه شايستگى ولايت او را دارند ، به عهده خود گرفته ) . « 1 » و خداى تعالى رسول اسلام را هم در آيات قرآنش بنام عبد ناميده ، و فرموده ( الَّذِي أَنْزَلَ عَلى عَبْدِه الْكِتابَ ، خدايى كه بر بنده اش اين كتاب را نازل كرد ) « 2 » ، و نيز فرموده : ( يُنَزِّلُ عَلى عَبْدِه آياتٍ بَيِّناتٍ ، آياتى روشن بر بنده اش نازل مىكند ) ، « 3 » ، و نيز فرموده : ( قامَ عَبْدُ اللَّه يَدْعُوه ، بنده خدا برخاست تا او را بخواند ) « 4 » پس روشن شد كه اتخاذ عبوديت همان ولايت و سرپرستى كردن عبد است . و اينكه امام ع فرمود : ( و خداوند قبل از آنكه او را رسول بگيرد نبى گرفت ) ، دلالت دارد بر اينكه ميانه رسول و نبى فرق است ، و فرق آن دو بطورى كه از روايات ائمه اهل بيت ع بر مىآيد اين است كه نبى كسى است كه در خواب واسطه وحى را مىبيند ، و وحى را ميگيرد ، ولى رسول كسى است كه فرشته حامل وحى را در بيدارى مىبيند ، و با او صحبت مىكند . و آنچه از داستانهاى ابراهيم بر مىآيد ، اين است كه مقاماتى كه آن جناب بدست آورده ، به همين ترتيبى بوده كه در اين روايت آمده ، يعنى نخست مقام عبوديت ، و سپس نبوت ، و بعد رسالت ، آن گاه خلت ، و در آخر امامت بوده ، اينك آياتى كه اين ، ترتيب از آنها استفاده مىشود از نظر خواننده مىگذرد . ( وَاذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ ، إِنَّه كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا إِذْ قالَ لأَبِيه يا أَبَتِ ! لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَلا يُبْصِرُ وَلا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً ؟ ) . « 5 » از اين آيه بر مىآيد ، آن روز كه ابراهيم اين اعتراض را به پدر خود ميكرد ، كه چرا چيزى مىپرستى ، كه نه مىشنود ، و نه مىبيند ، و نه دردى از تو دوا مىكند ؟ نبى بوده - و اين آيه آنچه را كه ابراهيم در آغاز ورودش در ميانه قوم گفت ، تصديق مىكند ، آن روز گفت : ( إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ ، إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّه سَيَهْدِينِ ، من از آنچه شما ميپرستيد بيزارم ، تنها كسى را مىپرستم كه مرا بيافريد ، و به زودى هدايتم مىكند ) . « 6 » ( وَلَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى ، قالُوا : سَلاماً ، قالَ : سَلامٌ ) . اين آيه راجع به آمدن فرشته نزد ابراهيم است كه او را بشارت دادند به صاحب فرزند شدن ، و خبر دادند كه براى نزول عذاب بر قوم لوط آمده‌اند ، و اين داستان در اواخر عمر ابراهيم ، و سنين پيرى او و بعد از جدايى از پدر و قومش اتفاق افتاده ، كه در آن ، ملائكه خدا را در بيدارى ديده ، و با آنان صحبت كرده

--> 1 - سوره اعراف آيه 196 2 - سوره كهف آيه 1 3 - سوره حديد آيه 9 4 - سوره جن آيه 19 5 - سوره مريم آيه 41 - 42 6 - سوره زخرف آيه 27