السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
409
تفسير الميزان ( فارسي )
كردارش پيرويش كنند ، و به همين جهت عده اى از مفسرين گفتهاند : مراد بامامت همان نبوت است ، چون نبى نيز كسى است كه امتش در دين خود بوى اقتداء ميكنند ، هم چنان كه خداى تعالى فرموده : ( وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّه ، ما هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر براى اين كه باذن او پيروى شود ) « 1 » ، و لكن اين تفسير در نهايت درجه سقوط است . به چند دليل ، اول اينكه كلمه : ( اماما ) مفعول دوم عامل خودش است و عاملش كلمه ( جاعلك ) است و اسم فاعل اگر به معناى گذشته باشد عمل نميكند و مفعول نمىگيرد ، وقتى عمل مىكند كه يا به معناى حال باشد و يا آينده و بنا بر اين قاعده ، جمله * ( ( إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً ) ) * وعده اى است بابراهيم ع كه در آينده او را امام مىكند و خود اين جمله و وعده از راه وحى بابراهيم ( ع ) ابلاغ شده ، پس معلوم مىشود قبل از آنكه اين وعده به او برسد ، پيغمبر بوده كه اين وحى به او شده ، پس بطور قطع امامتى كه بعدها به او ميدهند ، غير نبوتى است كه در آن حال داشته ، ( اين جواب را بعضى ديگر از مفسرين نيز گفتهاند ) . دوم اينكه ما در آغاز گفتار گفتيم : كه قصه امامت ابراهيم در اواخر عمر او و بعد از بشارت باسحاق و اسماعيل بوده ، ملائكه وقتى اين بشارت را آوردند كه آمده بودند قوم لوط را هلاك كنند ، در سر راه خود سرى بابراهيم ( ع ) زدهاند و ابراهيم در آن موقع پيغمبرى بود مرسل ، پس معلوم مىشود قبل از امامت داراى نبوت بوده ، در نتيجه پس امامتش غير نبوتش بوده است . و منشا اين تفسير و تفاسير ديگر نظير آن ، اينست كه الفاظى كه در قرآن شريف هست در انظار مردم مبتذل و بى ارج شده ، چون در اثر مرور زمان زياد بر زبانها جارى شده ، خيال كردهاند كه معناى همه را ميدانند ، و همين خيال باعث شده بر سر آنها ايستادگى و دقت نكنند . يكى از آن الفاظ لفظ امامت است كه گفتيم مفسرين آن را همه جا و بطور مطلق به معناى نبوت و تقدم و مطاع بودن معنا كردهاند ، در حالى كه چنين نيست و اشكالش را فهميدى . بعضى ديگر از مفسرين آن را به معناى خلافت و يا وصايت و يا رياست در امور دين و دنيا گرفتهاند - و هيچ يك از اينها نبوده - براى اينكه معناى نبوت اينست كه شخصى از جانب خدا اخبارى را تحمل كند و بگيرد ، و معناى رسالت هم اينست كه بار تبليغ آن گرفته ها را تحمل كند . و تقدم و مطاع بودن نميتواند معناى امامت باشد ، چون مطاع بودن شخص به اين معنا است كه اوامر و نظريه هاى او را اطاعت كنند ، و اين از لوازم نبوت و رسالت است . و اما خلافت و همچنين وصايت معنايى نظير نيابت دارد و نيابت چه تناسبى با امامت
--> 1 - سوره نساء آيه 64