السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

381

تفسير الميزان ( فارسي )

فرمائيد » . در جمله : * ( ( وَما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّه ) ) * بجاى ضمير ، اسم ظاهر آمده ، يعنى بجاى اينكه بفرمايد : ( دونه ) فرموده ( دون اللَّه ) ، و اين بدان جهت بوده كه جمله مورد بحث بمنزله جمله مستقل ، و جدا از ما قبل بوده ، چون جملات ما قبل در دادن پاسخ از اعتراضات تمام بوده ، و احتياجى بان نداشته است . پس از آنچه كه گذشت پنج نكته روشن گرديد ، اول اينكه نسخ تنها مربوط به احكام شرعى نيست بلكه در تكوينيات نيز هست ، دوم اينكه نسخ همواره دو طرف ميخواهد ، يكى ناسخ ، و يكى منسوخ ، و يا يك طرف فرض ندارد ، سوم اينكه ناسخ آنچه را كه منسوخ از كمال و يا مصلحت دارد ، واجد است . چهارم اينكه ناسخ از نظر صورت با منسوخ تنافى دارد ، نه از نظر مصلحت چون ناسخ نيز مصلحتى دارد ، كه جا پر كن مصلحت منسوخ است ، پس تنافى و تناقض كه در ظاهر آن دو است ، با همين مصلحت مشترك كه در آن دو است ، بر طرف مىشود ، پس اگر پيغمبرى از دنيا برود ، و پيغمبرى ديگر مبعوث شود ، دو مصداق از آيت خدا هستند كه يكى ناسخ ديگرى است . اما از دنيا رفتن پيغمبر اول كه خود بر طبق جريان ناموس طبيعت است كه افرادى به دنيا آيند ، و در مدتى معين روزى بخورند و سپس هنگام فرا رسيدن اجل از دنيا بروند و اما آمدن پيغمبرى ديگر و نسخ احكام دينى آن پيغمبر ، اين نيز بر طبق مقتضاى اختلافى است كه در دوره هاى بشريت است ، چون بشر رو بتكامل است و بنا بر اين وقتى يك حكم دينى بوسيله حكمى ديگر نسخ مىشود ، از آنجا كه هر دو مشتمل بر مصلحت است و علاوه بر اين حكم پيامبر دوم براى مردم پيامبر اول صلاحيت ندارد ، بلكه براى آنان حكم پيغمبر خودشان صالحتر است و براى مردم دوران دوم حكم پيامبر دوم صالحتر است ، لذا هيچ تناقضى ميان اين احكام نيست و همچنين اگر ما ناسخ و منسوخ را نسبت به احكام يك پيغمبر بسنجيم ، مانند حكم عفو در ابتداى دعوت اسلام كه مسلمانان عده اى داشتند و عده اى نداشتند و چاره اى جز اين نبود كه ظلم و جفاى كفار را ناديده بگيرند و ايشان را عفو كنند و حكم جهاد بعد از شوكت و قوت يافتن اسلام و پيدايش رعب در دل كفار و مشركين كه حكم عفو در آن روز بخاطر آن شرائط مصلحت داشت و در زمان دوم مصلحت نداشت و حكم جهاد در زمان دوم مصلحت داشت ، ولى در زمان اول نداشت . از همه اينها كه بگذريم آيات منسوخه نوعا لحنى دارند كه بطور اشاره مىفهمانند كه به زودى نسخ خواهند شد و حكم در آن براى ابد دوام ندارد ، مانند آيه : ( فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّى