السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

304

تفسير الميزان ( فارسي )

حال كه اين مطالب را كه خيلى هم طول كشيد توجه فرمودى ، فهميدى كه بيان اين داستان در قرآن كريم ، به اين نحو كه ديدى ، از قبيل قطعه قطعه كردن يك داستان نيست ، بلكه اصل نقل داستان بنايش بر اجمال بوده ، كه آن هم در آيه : * ( ( وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً ) ) * الخ آمده ، و قسمت ديگر داستان ، كه با بيان تفصيلى ، و به صورت يك داستان ديگر نقل شده ، بخاطر نكته اى بوده ، كه آن را ايجاب مىكرده . * ( ( وَإِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِه ) ) * الخ ، خطاب در اين آيه برسولخدا ( ص ) است و كلامى است در صورت داستان ، و مقدمه ايست توضيحى ، براى خطاب بعدى ، و در آن نامى از علت كشتن گاو ، و نتيجه اى كه از آن منظور است ، نبرده ، بلكه سر بسته فرموده : خدا دستور داده گاوى را بكشيد ، و اما اينكه چرا بكشيد ، و كشتن آن چه فائده اى دارد ؟ هيچ بيان نكرد ، تا حس كنجكاوى شنونده تحريك شود ، و در مقام تجسس بر آيد ، تا وقتى علت را شنيد ، بهتر آن را تحويل بگيرد ، و ارتباط ميان دو كلام را بهتر بفهمد . و به همين جهت وقتى بنى اسرائيل فرمان : * ( ( إِنَّ اللَّه يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً ) ) * را شنيدند ، تعجب كردند ، و جز اينكه كلام موسى پيغمبر خدا را حمل بر اين كنند كه مردم را مسخره كرده ، محمل ديگرى براى گاوكشى نيافتند ، چون هر چه فكر كردند ، هيچ رابطه اى ميان درخواست خود ، يعنى داورى در مسئله آن كشته ، و كشف آن جنايت ، و ميان گاوكشى نيافتند ، لذا گفتند : آيا ما را مسخره مىكنى ؟ . و منشا اين اعتراضشان ، نداشتن روح تسليم ، و اطاعت ، و در عوض داشتن ملكه استكبار ، و خوى نخوت و سركشى بود ، و باصطلاح ميخواستند بگويند : ما هرگز زير بار تقليد نمىرويم ، و تا چيزى را نبينيم ، نمىپذيريم ، هم چنان كه در مسئله ايمان به خدا به او گفتند : ( لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ ، حَتَّى نَرَى اللَّه جَهْرَةً ، ما به تو ايمان نمىآوريم ، مگر وقتى كه خدا را فاش و هويدا ببينيم ) . و به اين انحراف مبتلا نشدند ، مگر بخاطر اينكه ميخواستند در همه امور استقلال داشته باشند ، چه امورى كه در خور استقلالشان بود ، و چه آن امورى كه در خور آن نبود ، لذا احكام جارى در محسوسات را در معقولات هم جارى مىكردند ، و از پيامبر خود ميخواستند : كه پروردگارشان را بحس باصره آنان محسوس كند ، و يا مىگفتند : ( يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً ، كَما لَهُمْ آلِهَةٌ ، قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ ، اى موسى براى ما خدايى درست كن ، همانطور كه آنان خدايانى دارند ، گفت : براستى شما مردمى هستيد كه ميخواهيد هميشه نادان بمانيد ) « 1 » ، و خيال مىكردند : پيغمبرشان هم مثل خودشان بو الهوس است ، و مانند آنان اهل بازى و مسخرگى است ، لذا گفتند : آيا ما را مسخره

--> 1 - سوره اعراف آيه 138