السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

249

تفسير الميزان ( فارسي )

اين است كه شافع مولا را وادار كند بر اينكه بر خلاف آنچه خودش در اول اراده كرده ، و بدان حكم نموده كارى را صورت دهد ، و يا كارى را ترك كند ، و چنين شفاعتى صورت نمىگيرد ، مگر آنكه مولا بخاطر شفيع از اراده خود دست برداشته ، آن را نسخ كند . و مولاى عادل هرگز چنين كارى نميكند ، و حاكم عادل هرگز دچار اين گونه تزلزل نميشود ، مگر آنكه اطلاعات تازه ترى پيدا كند ، و بفهمد كه اراده و حكم اولش خطا بوده ، آن گاه بر خلاف حكم اولش حكمى كند ، و يا بر خلاف رويه اولش روشى پيش بگيرد . بلكه اگر حاكمى مستبد و ظالم باشد ، او شفاعت افراد مقرب درگاه خود را مىپذيرد ، چون دل بدست آوردن از شفيع در نظر او مهمتر از رعايت عدالت است ، و لذا با علم به اينكه قبول شفاعت او ظلم است ، و عدالت در خلاف آنست ، مع ذلك عدالت را زير پا مىگذارد ، و شفاعت او را مىپذيرد ، و از آنجايى كه هم خطاى حكم ، و هم ترجيح ظلم بر عدالت ، از خداى تعالى محال است ، بخاطر اينكه اراده خدا بر طبق علم است ، و علم او ازلى و لا يتغير است ، لذا قبول شفاعت هم از او محال است . جواب اين اشكال اين است كه قبول شفاعت از خداى تعالى نه از باب تغير اراده او است ، و نه از باب خطا و دگرگونى حكم سابق او ، بلكه از باب دگرگونى در مراد و معلوم اوست ، توضيح اينكه خداى سبحان ميداند كه مثلا فلان انسان به زودى حالات مختلفى به خود مىگيرد ، در فلان زمان حالى دارد ، چون اسباب و شرائطى دست بدست هم ميدهند ، و در او آن حال را پديد مىآورند ، خدا هم در آن حال در باره او اراده اى مىكند ، سپس در زمانى ديگر حال ديگرى بر خلاف حال اول به خود مىگيرد ، چون اسباب و شرائط ديگرى پيش مىآيد ، لذا خدا هم ، در حال دوم اراده اى ديگر در باره او مىكند ، ( كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ ، خدا در هر روزى شانى و كارى دارد « 1 » ، هم چنان كه خودش فرموده : ( يَمْحُوا اللَّه ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ ، وَعِنْدَه أُمُّ الْكِتابِ ، هر چه را بخواهد محو ، و هر چه را بخواهد اثبات مىكند ، و نزد او است ام الكتاب ) ، « 2 » و نيز فرموده : ( بَلْ يَداه مَبْسُوطَتانِ ، يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ ، بلكه دستهاى او باز است ، هر جور بخواهد انفاق مىكند ) « 3 » . مثالى كه مطلب را روشنتر سازد ، اين است كه ما ميدانيم كه هوا به زودى تاريك مىشود ، و ديگر چشم ما جايى را نمىبيند ، با اينكه احتياج بديدن داريم ، و اين را ميدانيم كه دنبال اين تاريكى دوباره آفتاب طلوع مىكند ، و هوا روشن مىشود ، لا جرم اراده ما تعلق مىگيرد ، به اينكه هنگام روى آوردن شب ، چراغ را روشن كنيم ، و بعد از تمام شدن شب آن را خاموش سازيم ، آيا در اين مثل ،

--> 1 - سوره الرحمن آيه 29 2 - سوره رعد آيه 39 3 - سوره مائده آيه 64